شمشیر کشی دوستان علیه دوستان

شمشیر کشی دوستان علیه دوستان

" تفرقه بینداز و حکومت کن " شاه کاری است از دشمن که هنوز در جریان های سیاسی ایران کارایی دارد. با بصیرت به کسی می گویند که زود تر از همه و بهتر از همه آن را تشخیص دهد. عجیب اینجاست که بضی از مدعیان بصیرت اینجا را نمی توانند تشخیص دهند. نه اینکه بی بصیرت اند بلکه بصیرت ها متفاوت است!

در ایران تشکیلات پنهانی بعد جنگ پیدا شد موسوم به حزب الله ولی بخاطر نداشتن رهبری واحد و اختلاف سلایق ها نتوانست کارایی که باید داشته باشد از خود نشان دهد. کارایی آن باید این می بود که در تمام حوزه ی های مبارزاتی " هم الغالبون"  بودند. اما تا 3 تیر 84 این تشکیلات موفق نبود. به دو دلیل:

1-      بلد نبودند تشکیلاتی کار کنند، باهم کار کنند، همدیگر را تحمل کنند و زیر یک چتر بیایند. این درحالی است که چندین بار در تاریخ شیعه این اتفاق افتاده بود مثل انقلاب اسلامی 57 ، تشکیلات امام موسی صدر و شهید چمران در لبنان، یا حتی در زمان امامان معصوم یاران امیرالمومنین در حکومت ایشان و تشکیلات عظیم علمی امام صادق علیه السلام. ( برای اطلاعات بیشتر در باره ی تشکیلات امامان معصوم به "انسان 250 " مراجعه شود.)

2-      علاوه بر آن نیروی انسانی این تشکیلات از لحاظ کارایی ضعیف بود یعنی نمی توانست سکان اداره کشور را بر مبنای گفتمان انقلاب اسلامی بدست بگیرد. نه از لحاظ علمی و تئوری و نه از لحاظ مدیریتی، توانی برای برقرار کردن گفتمان انقلاب اسلامی در جامعه ایران را نداشت( و این هم بخاطر نبود همان پشتوانه ی علمی بود.). اما باید گفت اعضای این تشکیلات تقصیری نداشتند زیرا در دوران 8 سال دفاع مقدس وقتشان را صرف جنگ کرده بودند و بهترین نفراتشان را در این جنگ از دست دادند. البته در گوشه و کنار این تشکیلات کار هایی می شد که در کل تاریخ جمهوری اسلامی اثر گذار بود. مثل فعالیت های شهید آوینی  و سپاه پاسداران و مبارزات فکری آیت الله مصباح در دوران اصلاحات و ... .

به حول قوه ی الهی مانع دوم در حد بسیار زیادی حل شده است و مدعیان اجرائی کردن گفتمان انقلاب اسلامی بسیار زیاد شده اند. حزب اللهی هایی که ادعا دارند کار را به ما بسپارید تا نشان دهیم که حکومت اسلامی یعنی چه؟ به عبارت دیگر انگیزه و امید بسیار بالایی برای زمینه سازی ظهور مولایشان را دارند. این گفتمان علمدارش امام خامنه ای است که از همان ابتدا بدنبال منظم کردن و تشکیلاتی کردن نیرو های حزب الله بودند و خود ایشان به دنبال پیشرفت تئوریسازیُنی کردن انقلاب اسلامی بودند و یکی از این تئوری ها الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت بود که از ابتدای زعامتشان بیان کردند اما بخاطر موانع گفته شده و موانع بسیار زیادی مثل حاکم شدن تفکر سرمایه داری در دوران سازندگی و تمایلات فکری اتاق فکر دولت اصلاحات به غرب و ... و از همه مهمتر شبیه خون فرهنگی غرب، این روند را کند کرد و ایشان به دنبال آماده کردن نیروی انسانی و متقاعد کردن مردم بر کارآمدی این تفکر مجبور به صبر و حوصله کردن بودند.

اما هنوز مشکل اول باقی است. تا وحدت بین نیروهای انقلابی با هر سلیقه اتفاق نیفتد رسیدن به نقطه ی مطلوب رویایی بیش نیست. باید دایره و خط قرمز حزب الله را وسیع تر کنیم. این قابل فهم نیست که چرا وقتی همه شیعه هستیم، انقلاب را قبول داریم، امام( ره)  را قبول داریم، امام خامنه ای را قبول داریم ولی باز زیر یک چتر واحد نمی توانیم باشیم؟ اگر ادعا داریم زیر یک چتر واحد هستیم پس چرا عملکردمان این را نشان نمی دهد؟ چرا خط کشی ها زیاد شده است؟ معلوم است که امام و رهبری با این مخالف اند. این بزرگواران حاضر نیستند بین شیعه و سنی اختلافات حاکم باشد، همیشه دم از وحدت می زنند، در بین شیعیان که بحث روشن تر است! تا همه باهم متحد نشویم و سعه ی صدر نشان ندهیم نمی توانیم الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت را ارائه دهیم.

البته نباید بین وحدت و عدم انتقاد خَلط کنیم. این دو قابل جمع اند اما مثل بحث های طلبگی باشد. یعنی بدنبال رسیدن به حقیقت باشیم نه به دنبال پیروزی و مراء. باید فضای وحدت حاکم باشد و اصل بر وحدت باشد، انتقاد پشت در های بسته، انتقاد با ادبیات دوستانه!

با بررسی چند اشتباهمان مسئله روشن تر می شود:

1-      بعضی از اصولگرا ها و قشر های دیگر مثل اصلاح طلب و کار گزاران و بخشی از مردم آنقدر فضا را برای احمدی نژاد تنگ کردند که در مملکتی اصول گرا حاکم بود گفت: من تنها هستم. آنقدر فضا خراب شده بود که احمدی نژاد مجبور شد در مجلس به مجلسیان اصول گرا بگوید که خواهش می کنم، من هر که هم باشم رئیس جمهورم، احترام من را حفظ کنید. یکی از اصلی ترین اشتباهات ما این بود و حتی یکی از اصلی ترین دلیل های مشکلات امروزی است که با احمدی نژاد داریم. احمدی نژاد تحمل نکرد نتیجه اش شد مناظره های 88 و بعدش. خوب مدیریت ضعیف بود کمکش می کدید، متقاعدش می کردید!

2-      انشعاب بین اصولگرایان موسوم به جبهه پایداری. اصل ایجاد جبهه پایداری فاصله گرفتن احمدی نژاد از شعار های سوم تیر بود اما در حالی که دم از وحدت با اصولگریان داده می شد تبدیل به اختلافی شد که انتهایش  در ناکجا آباد آینده است. نه اینکه فقط مشکل از جبهه پایداری باشد بلکه کل تشکیلات حزب الله ضربه خورد و اصول گرایان نیز اینجا اشتباه کردند. بعضی ادعا می کنند که اختلاف سلیقه چیز طبیعی است و فعالیت این دو اشکالی ندارد. باید گفت بله ولی در زیر یک چتر و حاکم کردن اصول. حتی اگر اختلاف بخاطر فتنه 88 سنگین هم باشد نباید بر طبل آن کوبید. ( بحثش طولانی است.)

3-      ادبیات های دشمن مآبانه علیه دوستان. اگر یک چرخی در روزنامه های کشور یا سایت ها بیندازیم کاملا مشخص می شود. مثلا روزنامه ی 9 دی، پرتو، تهران امروز، ایران، شرق و ... و سایت هایی مثل رجا، بی باک، الف، سایت های حامی آقای قالیباف و احمدی نژاد و... . مثلا روزنامه ی 9 دی؛ مطالب خوبی دارد، انتقاد های خوبی می کند، ولی با چه ادبیاتی با آقای هاشمی صحبت می کند؟ هاشمی هر کسی که می خواهد باشد در درون نظام جمهوری اسلامی است. به ایشان انتقاد داریم در حد لالیگا ؛ با بعضی از مبانی تفکریشان مشکل داریم اما این ادبیات درست نیست. مثلا عنوان را نگاه کنید: "آیت الله مصباح چگونه هاشمی را مات کرد" امام خامنه ای می گوید آیت الله هاشمی و شما...! بعضی روزنامه ها مثل کیهان و خراسان خیلی بهتر کار می کنند.

4-      بعضی حامیان آقای جلیلی، رفتارشان با آقای قالیباف و با آقای ولایتی درست نیست.( دیگر زورشان به حداد نرسیده است!!) و البته برعکس آن نیز وجود دارد. این افراد همه فرزندان این انقلاب هستند. همه اصول گرا اند. این چه معنا دارد که بعضی ها علم کرده اند که هر کسی رقیب جلیلی باشد از گفتمان وادادگی است! یا گفتمان آقای قالیباف صد در صد مقابل جلیلی است. حداقل به آقای ولایتی رحم کنیم. چه معنا دارد که در طبل اشتباه بودن صلاحیت آقای جلیلی بزنیم یا بی برنامه بودنشان بزنیم؟ اگر اینطوری بود شورای نگهبان بهتر از ما این ها را می فهمید. انتقاد داریم بگوییم ولی کار خوبش را هم بگوییم. خود آقایان جلیلی و قالیباف این روش را انتخاب نکرده است. این در مقابل سخن امام خامنه ای است که فرمودند کاندیدا ها قول بدهند حاشیه درست نکنند. اگر هر یک از این آقایان رئیس جمهور شود این دوستان با این روش آتش بیار معرکه می شوند و حاشیه درست می کنند. مخصوصا آقای جلیلی! اگر آقای جلیلی نیز در دام این حاشیه ها بیفتد رئیس جمهور نشود بهتر است. ما باید عوض اینکه در اصولمان از هم دور شویم باید به هم نزدیک تر شویم؛ جذب حداکثری و دفع حداقلی یعنی همین.

این مقاله صرفا جهت هدیه دادن عیب های مومنین بود نه چیز دیگر!

الحق والانصاف این آیه بر حضرت آقا تطبیق می کند. « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون» ( حجرات/ 10)

 

/ 0 نظر / 9 بازدید