امام خامنه ای

نقد و بررسی خودمانی توافق هسته ای

23 تیر بود که خبر های به نتیجه رسیدن ماراتن مذاکرات به گوش ها رسید . در اوایل تحلیل خاصی نداشتم.منتظر بودم ببینم چه اتفاقی می افتد.افراد و گروه های مختلف چه دیدگاه هایی دارند. مخالفان و موافقان چه خواهند گفت. این انتظار با تعجب هم همراه بود. چرا که امیدی به موفقیت مذاکرات نداشتم. مخالفان و منتقدان همان حرف های قبلی را می گفتند. امتیازات زیادی داده اند و امتیازاتی که بدست آورده اند کم است. از خطوط قرمز رهبری عبور کرده اند. بازرسی ها نامتعارف را قبول کرده اید . لغو تحریم ها در حاله ای از ابهام است . بازرسی های نظامی را پذیرفته اید. تضمین برای اجرای تعهدات از سوی غرب کم است. ابهامات و بند های خطرناکی در متن برجام وجود دارد و ... . وموافقان مسائلی چون: لغو تحریم ها با سازکاری معین، حفظ دستاورد های هسته تا اندازه ی معقول ، حفظ تحقیق و توسعه هسته ای برای کشور و ... . اما یک چیز بسیار حائز اهمیت تر از دستاورد های دیگر مطرح می شد و آن هم عادی سازی و توسعه روابط بین ایران و غرب بود و به عبارت دیگر کاهش تنش ها و دعوا های خود ساخته و باز شدن باب گفتگو ها درمباحث سیاسی فرهنگی اجتماعی اقتصادی و ... . همان چیزی که آقای روحانی در سخنرانی بعد از توافق گفت به این مضمون که این اول کار است و روابط ما در همین سطح باقی نخواهد ماند. و همان که موگرینی گفت، این توافق و گفتگو پایان کار با ایران نیست. و سخنانی که محمد هاشمی به زیبایی هر چه تمام تر گفت ،از همه مهمتر این بود که تابوی مذاکره با آمریکا و غرب در این کشور شکست چرا که سی سال بود کسی نمی توانست در باره ی آن حرف بزند. تاکیدات که ظریف در مصاحبه های خود داشت، تنش های خود ساخته را باید از بین ببریم. و از طرف دیگر ناراحتی بعضی کشور های منطقه مخصوصا عربستان.عربستان از همین مسئله می ترسد. ایران در گذشته با وجود این تنش های بسیار با غرب در در منطقه بسیار تاثیر گذار بود حالا با کم کردن تنش های خود با آمریکا جای عربستان را در منطقه خواهد گرفت و عربستانی ها مثل ترکیه نیستند که بتواند ایران قدرتمند تر را در منطقه تحمل کند و با او رقابت و همزیستی متقابل داشته باشد. بند بن سلطان جدیدا از اباما انتقاد کرده است که با این توافق میلیارد ها دلار می خواهید به ایران بدهید در حالی ایران به تروریسم در سوریه و جاهای دیگر کمک می کند. شما تعبیر کنید علیه عربستان و آمریکا. از طرف دیگر خوشحالی بعضی از تحلیلگران اقتصادی داخلی و خارجی بسیار قابل توجه است. ایران با عادی سازی روابط خود درهای بسته شده به بازار جهانی خود را باز خواهد کرد. بازاری که تشنه است. به تعبیر یکی از این کارشناسان، ایران بعد از فروپاشی شوروی بزرگترین بازار 80 میلیونی است که به بازار جهانی خواهد پیوست. از ایران نیز پالس های مثبت بسیاری صادر می شود. درست است که اذعان دارند لغو تحریم ها و روابط اقتصادی جدید تاثیر سریعی بر اقتصاد ایران نخواهد داشت ولی باید فکر آینده را کرد. 30 میلیارد دلار آزاد شدن پول های بلوکه شده ایران با سرمایه گذاری های خارجی جدید در ایران به کمبود 400 میلیارد دلاری اقتصاد این کشور کمک شایانی خواهد کرد. نتیجه ای که می شود گرفت موافقان به خود توافق به ما هو توافق نگاه نمی کنند و حرف حسابشان این است که باید آینده و لازمه های این توافق را دید شاید الان امتیازات زیادی داده ایم ولی در آینده خبر های بهتری خواهیم شنید. مثل دو فامیل که بخاطر دعواها و کینه های گذشته از همدیگر فاصله گرفته اند ولی امروز به خاطر شرایط خاص و احتیاج شدید آنها به یکدیگر دست دوستی به هم می دهند و به همدیگر پیام مخفی و با واسطه می فرستند که حاضرند با هم آشتی کنند. دولت روحانی نیز به این مهم تا به حد مطلوبی رسیده است. حتی امید به حاصل شدن توافق کم بود. فعلا روزگار به وفق مراد دلواپسان نیست. چرا که قدرت دیپلماسی ایران و جریان های چپ مدرن و سازندگی با تجربه های گذشته خود توانستند یک کار تدریجی و حساب شده را انجام دهند. این مذاکرات شبیه به مذاکرات دوران اصلاحات نیست. این جریان، این بار خیلی حساب شده عمل کردند و بهتر است بگوییم تلاش چند ساله هاشمی فعلا خوب جواب داده است. از لحاظ افکار عمومی جامعه نیز با حصول این توافق موفق به نظر می آید چرا خبر های لغو تحریم ها، برگشت پول های ایران و سرمایه گذاری خارجی در این با صدای بلند به گوش می رسد(البته اگر طرف مقابل به این زودی دبه نکند). اگر هسته ای بهانه هم باشد این بهانه را روحانی بسیار بهتر حل کرده است و توانسته است میلیارد ها دلاررا  به کشور از لحاظ حقوقی برگرداند و حقوق هسته ای را با قبول محدودیت ها و بازرسی ها به دنیا بقبولاند و تحریم ها را بصورت قانونی و حقوقی لغو کند و این حتما از برق برنده ای هست. ایران بدون اقتصاد مقاومتی و نبود تحریم بهتر از ایران بدون اقتصاد مقاومتی و وجود تحریم است. جریان راست تا نتواند اقتصاد مقاومتی را عملی کند انتقاد از توافق هسته ای اش چندان توفیقی ندارد. توافق هسته بد هم باشد از وضعیت بدتر گذشته بهتر است. اما...

اما  مسئله مورد سوال این که این خوشبینی زیاد موافقان درست و واقعی است یا نه؟ برای جواب به این سوال باید دیدگاه دست اندر کاران و سران این مذاکرات را بازنگری کرد. دو احتمال می توان متصور شد:

  1.  جریان چپ معتقد است که انقلابی گری نه در آن حد - به قول خودشان - افراطی اش بلکه به تعریف خاص خودشان با تعاملِ با دنیا امکان جمع دارد. یعنی می توان هم دین را با تمام احکام و معارف آن داشت و هم با دنیا مخصوصا قدرت های جهان تعاملی سازنده داشت و تنش های را تا حد زیادی کاهش داد و روابط به گونه ای باشد که دو همکار و شریک هر چند کینه ای هستند ولی به خاطر منافع همدیگر می توانند همدیگر را تحمل کنند. به قول هاشمی "انقلابی گری کله شگی نیست". بلکه به تعبیر ما زیرکی است. دولت و طیف هاشمی نیز همین را داد می زنند که می شود و ما می توانیم و تا اینجا و این مرحله توانسته ایم که انقلابی گری خود را حفظ کنیم و در کنار آن تعامل سازنده و مطلوبی با دنیا داشته باشیم. مثل همه کشورهای جهان که با وجود تفاوت منافع و افکار و عقائدشان باهمدیگر تعاملات سازنده ای دارند هر چند تنش هایی هم باشد. حرف حساب است اگر بتوان تنش ها را کاهش داد چرا نباید آن را کاهش بدهیم؟مگر هزینه درست کردن برای انقلاب بدون اینکه فایده خاصی داشته باشد درست است؟  و از همین باب است که به مطرح کردن بحث هلوکاست توسط احمدی نژاد سخت انتقاد می کنند. به عبارت دیگر تنش واقعی را باید با تنش های خود ساخته جدا کنیم سعی کنیم که تنش خود ساخته نداشته باشیم و با تنش های واقعی بسازیم تا هم تعامل سازنده داشته باشیم و هم آرمان هایمان را حفظ کنیم.
  2. چپی ها و طیف هاشمی می دانند وآگاه هستند که نمی توان انقلابی گری به معنای واقعی آن و آرمان های انقلاب را با تعامل سازنده و بدون دردسر یک جا جمع کرد. یا این یا آن. مانعه الجمع هستند. یعنی نمی توان تنش های واقعی باشد و بتوان تعامل سازنده داشت ولی در عمل یک راه میانه ای را انتخاب می کنند. بخاطر اینکه بتوان تعامل سازنده داشت هر چند نتوان دوست واقعی و صمیمی شد، باید دز آرمان های خود را کاهش دهیم و به حداقل راضی شویم. یعنی اسلام حداقلی. اگر بخواهیم با حسن ظن نگاه کنیم باید این گونه تفسیر کنیم که وضعیت شعب ابی طالب است، نباید شمشیر کشید. تقیه باید کرد وگرنه همان اسلام حداقلی را هم نداریم. با نگاه بدبینانه باید گفت که در اصل نگاهشان به اسلام همین گونه است. اسلام حداکثری در اولویت نیست. اسلام، رحمانیش خوب است. بدبینانه تر از این بعضی از اصلاحطلبان رادیکار مطرح می کنند نفی دین و کنار گذاشتن آن است.

به هر حال رویکرد عملی دولت روحانی و طیف هاشمی بر این است که از مسئله هسته ای و چالش اقتصادی و سیاسی پیش آمده از آن استفاده کنند به اهداف و دیدگاه مد نظر خود برسند.

اگر دومین احتمال را به طیف هاشمی نسبت بدهیم خوش بینی آنها خیلی خوب است. مثل اینکه ما به خط مقدم زده بودیم و دشمن به شدت ما را محاصره کرده است . در این جاست که باید گفت عزیزم کله شگی در نیاور. قیچی می شویم . باید عقب نشینی کنیم. توافق خوبی حاصل شده است. فقط این دعوا می ماند که وقت صلح حسنی است یا عاشورای حسینی، در وضعیت خیبر هستیم یا شعب ابی طالب.

اگراحتمال اول را انتخاب بکنیم، در جواب سوال آیا این خوشبینی به توافق درست است یا نه باید گفت: تنش های واقعی جمهوری اسلامی ایران با طرف غربی واقعا چیست؟ اگر قبول کنیم که مسئله هسته ای تنشی خود ساخته بود آیا در ادامه این تعاملات که به گفته دو طرف مذاکره کننده به این مسئله خلاصه نخواهد شد، درباره ی تنش های واقعی مذاکره خواهد شد؟ اگر ما هم بخواهیم آرمان های خود را حفظ کنیم و هم تعامل فراگیر داشته باشیم آیا دولت های غربی رضایت خواهند داد که ما با پول ها و امتیازات اقتصادی که آنها که به ایران داده اند انقلاب خود را صادر کنیم و در دنیا حرف از استکبار ستیزی بزنیم؟ تنش های خود ساخته را هر چقدر کم کنیم باز یک روز نوبت به تنش های واقعی خواهد رسید. بالاخره طرف های غربی از این فعالیت های ما احساس خطر خواهند کرد و ما نمی توانیم آنها را با استدلال های منطقی خود آنها راضی کنیم که این فعالیت ها به شما آسیبی نمی رساند چرا که آرمان های انقلاب علیه آنهاست. جالب است یک بار از طیف آقای هاشمی بپرسیم که اگر روزی سر میز مذاکره حرف از حزب الله لبنان و به رسمیت شناختن اسرائیل به میان آمد چه پاسخ باید بدهیم و با چه ترفند دیپلماتیکی باید این تنش را از بین برد؟ شاید بتوان آن را کاهش داد ولی نمی شود آن را از بین برد. با کسی که می خواهد بر دنیا سروی کند چگونه می توان تعامل سازنده داشت؟ اگر چین یا روسیه یا آلمان و بعضی کشور های اروپایی بودند که روحیه استکبار هنوز ندارند یا بروز نداده اند این گونه برخورد مطلوب است ولی اگر آمریکا شیطان بزرگ است قابل جمع نیست.

در نتیجه نمی توان زیاد به آینده و لوازم این توافق خوشبین بود بالاخره در نقطه ای این دو قدرت باهم شاخ به شاخ خواهند شد.

+ امین عظیمی ; ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۱٢
comment نظرات ()

شهدای گمنام

جاتون خالی.

زیارت خصوصی بود!

 

+ امین عظیمی ; ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱٤
comment نظرات ()

نگاهی بهتر از ماه عسل

نگاهی بهتر از ماه عسل

برنامه خوبی بود و از خیلی برنامه های تلویزیون آموزنده تر واقع شد. می گفت زندگی را طوری دیگر نگاه کنیم. امید و تلاش شاه کلید بود. آب حیات را در نگاه خشک ما به زندگی جریان می داد. می گفت نظام حاکم بر زندگی شما فرمول هایش متفاوت تر از آن چیزی است که فکر می کنید. چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید. می گفت زندگی را طوری دیگر نگاه کنیم. اما این نگاه جهت گیریش کجاست؟

به قول آقای علی خانی اینجا سوپر استار هایی را می آوریم که خیلی وقت ها دیده نمی شوند. اما نگاه زیبای آنها به زندگی (نگاهی پر از امید که خیلی ها به آن نیاز دارند) چه جهت گیری دارد؟ سوال نا مفهومی اما خیلی مهم. این سوال شاید با سوال دیگر مشخص بشود. آیا نهایت پیشرفت انسان در زیبا نگری به زندگی در همین حد است که در مقابل هجمه های دنیای مادی روشی مادی را (حتی با کمک ماوراء ماده یعنی خدا باری تعالی ) برگزیند و آن را شکست دهد؟

این دو مسئله را خوب تصویر کنید. مادر شهیدی پیش حضرت امام می رود و عکس های پسران شهیدش را یکی یکی به ایشان نشان می دهد. در این حین، امام اشک هایشان جاری می شود. مادر شهید بعد از دیدن این صحنه عکس ها را از جلوی امام جمع می کند و می گوید: پسران را به جنگ فرستادم تا اشک های شما را نبینم... او یک مادر است با نگاهی عجیب. مادری را می بینیم که فرزندی چند ماهه را از بهزیستی گرفته است. چهار سال با او هم دم بوده و بعد از این چهار سال مشخص می شود که او معلول است اما حاضر نیست او را به بهزیستی برگرداند بلکه به علت محبت مادری او در صندلی چرخدار بزرگ می کند. این ها مادرانی فداکارند که الحق و الانصاف اجری بسیار نزد خداوند دارند. اما آیا جهت گیری این دو مادر یکی بوده است؟ اگر به سوال بعدی جواب بدهیم شاید بتوانیم سوال قبلی را تصور کنیم. چه فرقی بین مادری که فرزند سالمش را به تیغ دشمن می سپارد که کسی دیگری اشک نریزد با مادری که قلب فرزند مرگ مغزی شده اش را -یعنی فرزندی از دست رفته- به دیگری می بخشد، وجود دارد؟ چه فرقی بین مردی که تلاش می کند که صدای بسیار زشت خود را زیبا کند و موفق می شود و یا زنی که با سرطان خود مبارزه می کند و موفق می شود و یا پسری که با وجود مشکلات مالی می خواهد ادامه تحصیل بدهد و موفق می شود یا پدری که فداکاری می کند و جان دخترانش را نجات می دهد با پدری که فرزندش، شبیهتر کس به پیامبر را به زیر تیغ دشمن می برد؟ اگر از آن مادران عزیز بپرسیم که هدفتان چه بود چه پاسخ می دهند؟ مطمئنم مادر شهید خواهد گفت فقط به خاطر رضای خدا. ولی نمی دانم که مادر فداکار دیگر چه خواهد گفت اما دلیل تکوینی آن را شاید بشود تشخیص داد. این مادر به این دلیل که فطرت پاک انسانی خود را آلوده نکرده است این عمل را می تواند انجام دهد و این واکنش از انسانی که عاطفه در آن سر بریده نشده بسیار طبیعی است. بله در این دوره زمانه این انسان ها شاید کم پیدا شوند اما طبیعت انسان این را ایجاب می کرد. اما مادر شهید و پدر شهید خلاف عاطفه مادر و پدری عمل می کند و این غیر طبیعی است.

این دو نگاه در این روزگار عجیب است ولی بنی بشر نمی تواند با فرمول هایی که بلد است واکنش مادر و پدر شهید را توجیه کند. پس فداکاری ها می تواند جهت گیری های متفاوتی داشته باشد. نمی توانند « زندگی زیبا است اما شهادت زیبا تر» معنا کنند. و نمی توانند توجیه کنند که چرا باید امام حسین در گودال قتلگاه به حمد و ستایش الهی بپردازد و بگوید رضاً برضائک و تسلیما لامرک. اما تلاش ها برای شکست دنیا برای دنیا شاید اینقدر سخت نباشد.

اصل کلام؛ فداکاری ها و تلاش ها نیز می تواند با نگاه های گوناگونی همراه باشد. آنها که اهل فداکاری و تلاش نیستند که خیلی عقب مانده اند. گاهی نگاه به هدف عالی انسانیت است و گاهی هدف بسیار عالی تری وجود دارد و آن هم رضایت الهی است. حساب و کتاب نگاه دوم خیلی پیچیده تر است. مادری که نگاه دوم را دارد برای قودال قتلگاه پسرش همیشه گریان است اما بخاطر رضای الهی با واسطه، گلوی پسرش را می بوسد و او را برای قربانی شدن برای خدا همراهی می کند. آیا مادر فداکار با نگاه اول می تواند این کار را بکند؟ نمی دانم... پس جهت گیری ها متفاوت است!

چند نکته را باید متذکر باشیم .

1-    وقتی فرق این دو نگاه را می بینیم نباید بخاطر وجود نگاه برتر، نگاه دیگر را ذم کنیم. بحث بین خوب خوبتر بود. دوستانی که در فضای تبلیغی و فرهنگی فعالیت می کنند نه تنها نباید آن را ذم کنند بلکه باید به این نوع فداکاری و تلاش و نگاه امید وارانه تشویق کنند.

2-    ماه عسل از این جهت مورد نقد است که وقتی این نوع حرکت های انسانی را به یاد ها می آورد، امید می دهد و می گوید زندگی زیباست؛ نباید شدت آن را آنقدر بالا ببرد که نگاه برتر و زیباتر به حاشیه برود. تمام این مادر ها فداکارند اما باید یادمان باشد که الگوی اصلی و برتر زینب کبری و فاطمه زهرا علیهما السلام هستند.

3-    تصور نشود که گفته شده تمام مهمانان برنامه ماه عسل نگاه اول را داشتند. نیت خوانی که بلد نیستیم.

4-    خیلی هایمان هستیم که نگاه برتر را الگو قرار دادیم اما حتی به اندازه نگاه اول هم نتوانستیم عمل کنیم. گناه ما بیشتر است. می دانستیم و به هیچ کدام نرسیدم ولی شاید آن مادری که نمی دانست به همان چیز که باید می رسید رسید، زیرا که لایکلف الله نفسا الا وسعها.

5-    شاید مثلهای که برای نگاه اول آورده شد قابل مناقشه باشد ولی اصل بحث در نوع نگاه است.

 

+ امین عظیمی ; ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢۱
comment نظرات ()

ما و تجربه‌ای به اسم احمدی‌نژاد

 

 

 

ما و تجربه‌ای به اسم احمدی‌نژاد
مسعود زین العابدین

تجربه ناقصی که باعث می شود فراموش کنیم همین مقدار تجربه ناچیز هم از مقداری کمتر از این، رشد و نمو کرده و به اینجا رسیده است. همین تجربه ناقص، ناقص است اما قابل اعتناست.

قطار دولت احمدی نژاد به ایستگاه آخر نزدیک می شود و خیلی ها در حال جمع بندی حضور ۸ ساله او هستند. انگار خود او هم در حال جمع بندی است و این روزها ترجیح می دهد تا بیشتر به امور گذشته اش برسد و روبان قرمز هر آنچه را که کلنگش را به زمین زده است، خودش ببرد و به نام دولتش ثبت کند.
احمدی نژاد تجربه ویژه ای برای ما بود، تجربه ای که اگر از جهات مختلف بی نظیر هم نباشد، حداقل می توان گفت که تجربه ای کم نظیر -هم به لحاظ نقاط قوتش و هم به لحاظ نقاط ضعفش- در تاریخ سیاسی ما بوده است.
احمدی نژاد ویژگی های مثبت و منفی خاص خودش را داشت و در بسیاری از این خصیصه ها نمی توان او را با غیر از خودش در سپهر سیاست ایران مقایسه کرد. او با شعار عدالت و احیای ارزش های انقلاب اسلامی بر سر کار آمد، از ساده زیستی و مبارزه با اشرافیت دم زد. می گفت باید دولت را از تهران بیرون برد و برای همین حرف، چه روزهایی که وزرا را به دنبال خود راه انداخت و به شهرهای مختلف سفر کرد. او کلنگی به زمین زد تا مستاجران را صاحب مسکن مهر کند و در سازمان ملل شجاعانه از آرمان فلسطین سخن گفت و هیمنه آمریکا را در مقابل چشم نمایندگان دولت های جهان در قلب نیویورک خرد کرد. این ها بخشی از تجربه ای به نام احمدی نژاد است اما کل آن نیست.
ما احمدی نژادی را تجربه کردیم که هشت سال ما را با خود کشید و ترجیح داد تا لیستی را که از مفسدان اقتصادی در جیب دارد بیرون نیاورد، خیلی از قوانین و بخشنامه ها را صلاح ندید ابلاغ کند، اختلاف قوا گاهی بروز جدی داشت، بعضی جاها وعده هایی داد که هرگز عملی نشد، یکی از نزدیکانش را با اعتماد خیلی -های دیگر و به ویژه مردمی که به او چشم دوخته بودند معاوضه کرد و در پایان هم با نظریه پردازی هایی عجیب نزدیک ترین دوستانش را هم بر علیه خود شورانید و این ناراحتی تا حدی شد که بعضاً بسیاری از خدمات تاریخی او را نیز به فراموشی سپرد.
به هر حال امروز ما با تجربه ای به اسم احمدی نژاد روبرو هستیم و سایه این تجربه بر انتخاب یازدهم سنگینی میکند. شاید احمدی‌نژاد و گزینه محبوبش در انتخاب یازدهم حضوری مستقیم نداشته باشند اما وی همچنان در انتخابات حضور دارد و این حضور در حدی است که انتخاب یازدهم را به یک انتخاب سلبی تبدیل کرده است. هرچند که مشی و برنامه بسیاری از نامزدها دارای تفاوت هایی است اما اگر از ابتدا تا انتهای صغرویات و کبرویات، و مقدمات و نتایج سخنان آن ها را کنار هم بگذاریم، در آخر به یک ترجیع بند مشترک می رسیم و آن این که «من تجربه ای به اسم احمدی نژاد را تکرار نخواهم کرد». هنوز کسی معلوم نکرده است که احمدی نژادی که نباید تکرار شود کدام احمدی نژاد است و احمدی نژادی که باید تکثیر شود کدامین؟ آیا احمدی نژادی که قرار است غول چند سر انتخاب یازدهم باشد، همان احمدی نژادی است که از عدالت، ساده زیستی، مبارزه با فساد اقتصادی و استکبارستیزی سخن گفت؟ یا احمدی نژادی که برخی اشتباهات را مرتکب شد؟ پس احمدی نژاد همچنان حاضر انتخابات است، چرا که او پایانی بر یک آغاز است که قرار است در ۲۴ خرداد رقم بخورد.
این که مرز شیرینی و تلخی تجربه ای به اسم احمدی نژاد تا کجاست، مسئله این نوشته نیست بلکه مسئله ما خطری است که می توان آن را «وارونگی ارزش ها در برزخ تجارب ناقص» نامید. این روزها هزینه سخن گفتن از عدالت و تقدم آن بر پیشرفت همچنان مثل انتخابات ۸۴ سنگین است، حتی اگر برایش سند هم بیاوری که «العدل سعه» و هزاران سند و تجربه عینی تر که همین ذره کوچک از عدالت، چه شیرینی هایی برایمان به ارمغان آورده است. اگر هزاران ساعت هم از این تجارب سخن بگوییم و فریاد بزنیم که گرانی به خاطر عدالت نیست، باز این تجربه سنگینی میکند که گوشت را باید کیلویی فلان قدر بخریم و این بی تدبیری در دولتی اتفاق افتاده است که شعار عدالت می داد و این حرف، مصرع مشترک غالب کاندیداهای ریاست جمهوری است.
«وارونگی ارزش ها در برزخ تجارب ناقص» به جایی رسیده است که حتی وقتی ساده زیستی مسئولان را مطالبه می کنیم، اولین سوالی که می پرسند این است که مبادا تجربه ای چون احمدی نژاد دوباره تکرار شود؟ مبارزه با فساد، مقاومت در سیاست بین الملل، مردم داری و واژههایی از این دست نیز سرنوشتی مشابه یافته اند.
این شرایط، مولود تجربه های ناقص است؛ تجربه ناقصی از عدالت، تجربه ناقصی از ساده زیستی، تجربه ناقصی از مقاومت و… . تجربه ناقصی که باعث می شود فراموش کنیم همین مقدار تجربه ناچیز هم از مقداری کمتر از این، رشد و نمو کرده و به اینجا رسیده است. همین تجربه ناقص، ناقص است اما قابل اعتناست.
چهار سال خرمای قاهره به نام احمدی نژاد اسم گزاری شد، مناطق محروم کرمان ۱۰۰درصد به احمدی نژاد رأی دادند، حلقه های بزرگی قدرت و ثروتی در این هشت سال خرد شد و فروشکست. اینها تجربه هایی قابل اعتناست.
به نظر می رسد که باید علت وارونگی ارزش ها را در این اشکال بزرگ جستجو کرد که برای تحقق مفاهیم ارزشی دنبال ناجی هایی میگردیم که بیایند و یک شبه همه آن ارزش را برایمان محقق کنند و شاید برای همین فریب کسانی را می خوریم که وعده می دهند چند ماهه ما رابه رفاه و آرامشی برسانند که سال هاست در انتظار آن بوده ایم.
تقلیل دادن ارزش ها به افراد، تقلیل دادن جایگاه ارزش ‌هاست و این اشتباه بزرگی است که ما بارها مرتکب آن شده ایم و می شویم و برای همین است که امروز از طرح کردن آن ها میترسیم. تجربه‌های ناقص چیزی است که خیلی ها بر آن سوار شده اند تا عیوب خود را در پشت آن پنهان کنند پس این تجربه های ناقص ما را از آرمان ها نترساند. انسان ‌هایی که از آرمان سخن میگویند «سوپرمن» نیستند اما این نکته را هم فراموش نکنیم که کسانی که از آرمان ها سخن می گویند این شجاعت را دارند که در عصر تمسخر آرمان گرایی، آن را بر زبان بیاورند و آن ها را دست یافتنی میدانند و برای آن گام های عملی طراحی می کنند، اما وعده نمی دهند.

امروز همه کاندیداهای ریاست جمهوری باید با صراحت اعتراف کنند که عدالت مقدم را مقدم می‌دانند یا پیشرفت را؟  مقاومت را در سیاست خارجی میپذیرند یا سازش را در بسته بندی های شیک تری همچون آشتی با دنیا؟
وارونگی ارزش‌ها را به رسمیت نشناسیم…

منبع: سایت سعید جلیلی

+ امین عظیمی ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٤
comment نظرات ()

بیان تجربیات دکتر جلیلی در مدیریت کلان اقتصادی کشور

لینک: pdf بیان تجربیات دکتر جلیلی در مدیریت کلان اقتصادی کشور

+ امین عظیمی ; ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢۳
comment نظرات ()

نقد بر نقد دکتر جلیلی 2

آقای الیواری استاد تاریخ گفته اند:

این پژوهشگر تاریخ اسلام گفت: «اگر بازگشت یکی از صحابة خلیفة بر حق رسول خدا از پشت خیمه دشمن در جنگ صفین به عنوان یک رویداد تلخ که نتیجه سازشکاری با دشمن بوده مطرح می شود، بازگشت شخص پیامبر و اصحابشان از مکه با دستان خالی در حالی که برای اجرای عمره احرام بسته بودند و مردم را با وعدة ورود به مکه تا آنجا برده بودند هم یک عقب نشینی شیرین و مقدمة یک فتح بزرگ بود.»

این استاد دانشگاه تاکید کرد: «حقیر با همة وجود اعتقاد به مبارزة همه جانبة حق با باطل و ضرورت پرداختن بهای دفاع از حق دارم، ولی بر این باورم که دفاع از حق بر خلاف آن چه امروزه عده ای مطرح می کنند شکل واحدی ندارد.»

استاد عزیز اصل بر پیشرفت است. مقاومت بر اصول همیشه اصل بوده است حتی در گودال قتلگاه. اگر به اصل دین حمله شود باید مقاومت کند. امام حسن صلح کرد چون به اصل دین حمله نشد. مقاومت ایشان در فرعیات( یعنی حکومت داری شخص ایشان) باعث نابودی اصلی، به نام تشکیلات شیعه می شد. حالا شما بیایید امروز تطبیق کنید که غرب یزید است که می خواهد دینتان را از شما بگیرد و هیچ امتیازی به شما نمی دهد جز اینکه دینتان را به آن ها بدهید. یا معاویه است که می گوید هفت هشتا سانتریفیوژ را ببند. مقام معظم رهبری:« انرژی هسته ای بهانه است. مشکل خود شمایید!» صلح هر وقت باعث پیشرفت شد صلح کنید ولی امروز باعث پیشرفت می شود؟ نه

 

+ امین عظیمی ; ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٢
comment نظرات ()

نقدی بر نقد جلیلی

سایت الف در این روزها یکی از اصلی ترین کار هایش ایجاد ابهام درباره ی اقای جلیلی شده است. دوستان مختلف ایشان را نقد می کند و این سایت با اقبال بسیار آن را از یکی از اصلی ترین مطالبش منتشر می کند. ما که صدایمان جایی نمی رسد گفتیم در وبلاگ خودمان نقد بر نقدشان بنویسیم.

مهدی شهیری: چرا به دیپلمات انقلابی رای نمی دهم؟

۱- دکتر سعید جلیلی، جوانی گمنام که شش سال پیش دبیر شورای عالی امنیت ملی شد و از همان زمان بود که موضع گیری های شجاعانه اش در موضوع هسته ای دل ملت ایران را شاد می کرد. با آغاز رایزنی های معمول ریاست جمهوری افرادی برای نامزدی این پست داوطلب شدند و نام عده ای هم در رسانه های برای این مساله مطرح شد. دکتر جلیلی نیز که در ابتدا بسیار قاطع دعوت ها را رد کرده بود سر انجام و در ساعات پایانی ثبت نام به گفته خود تصمیم به کاندیداتوری گرفت و پا به این عرصه گذاشت.

۲- اما نکته ی قابل تامل آنجاست که بخشی از دوستان انقلابی و جوان و پرشور ما به ناگاه با ابراز خشنودی از حضور این دیپلمات انقلابی تمام قد در مقام دفاع از وی در این انتخابات بر آمدند، این عزیزان به گونه ای برخورد می کنند که گویی وضعیت کشور و شرایط حاضر به گونه ای است که قطعا هر انسان مذهبی، انقلابی،عاقلی باید به ایشان رای دهد و از ایشان حمایت کند، اما من با تمام علاقه ای که به ایشان به عنوان یک کارگزار خدوم نظام دارم، به ایشان رای نمی دهم. اما چرا؟

۳- یادگرفته ایم که برای رای دادن باید حجت شرعی داشته باشیم. من هرچه که با خود می اندیشم حجت شرعی برای رای دادن به دکتر جلیلی در انتخابات ریاست جمهوری نمی یابم، از نظر من موضوع بسیار روشن است، حجت شرعی از ارزیابی کارنامه و عملکرد افراد به دست می آید. یک نفر کارنامه ای مشخص از دکتر جلیلی به من نشان دهد تا من به این حجت برسم که ایشان قادر است مسائل گوناگون کشور را از کشاورزی و بانکداری و اقتصاد و صنعت گرفته تا آموزش و پروش و آموزش عالی و حوزه سلامت و …. اداره کند. جالب اینجاست که خود ایشان هم در معرفی خود،از ارائه چنین کارنامه ای عاجز بود زیرا اساسا سابقه فعالیت های ایشان،حوزه ای محدود را شامل می شود.

1-     انسان نباید بر اساس نداشته ها نتیجه گیری بر نبودن بگیرد. یعنی چون نمی بینیم نیست. مثل کسانی که می گویند خدا را چون نمی بینیم پس نیست. نیافتن و علم نداشتن دلیلی بر نبودن نیست.

2-     ایشان 6 سال رئیس شورای عالی امنیت ملی و 17 سال در وزارت امور خارجه در پست ها متفاوت بودند. بنابر این مدت کار ایشان نشان می دهد که کارنامه ای هست وشما نمی دانید.

3-     بحث سر مدیریت است.  رشته ی ایشان که کاملا مرتبت با مقوله ی مدیریت است. دکتری علوم سیاسی ( البته گرایشی دارد.) یعنی مباحث علمی در حوزه ی تصمیم گیری. علاوه بر این ایشان فقط علمشان را ندارد بلکه در

4-     شورای عالی امنیت چیست و کجاست؟ دیپلمات در این سطح چه توانایی دارد؟ اگر به این سوالات پاسخ دهید مشکلتان حل می شود. جزواتی ک سایت ایشان در این باره منتشر کردند کافی است.

۴- از کارنامه و سابقه اجرایی که بگذریم طبیعی است رئیس جمهور کشور باید برنامه ای برای اداره حوزه های متعدد کشور داشته باشد، ممکن است بگویید برنامه های پنج ساله در کشور وجود دارد دیگر به برنامه ای نیاز نیست. بله، درست است اما مهم راه رسیدن به اهداف برنامه است که به نوع نگاه مجریان برمی گردد اینجاست که نیازمند یک برنامه اجرایی هستیم، از شما می پرسم کسی که تا روز آخر ثبت نام به گفته خودش تصمیمی برای حضور نداشت چه برنامه ای می تواند داشته باشد؟ و اثبات این ادعا جایی است که در تبلیغات ها و سخنرانی ها ایشان به بیان جملاتی بسیار کلی اکتفا می کنند واز ورود به حوزه ها عاجز هستند. برای مثال این که اقتصاد کشور باید اسلامی اداره شود این را من هم می گویم، برخی از استادان ما در دانشگاه هم می گویند اما آیا همه ما مناسب برای رئیس جمهور شدن هستیم؟ قطعا نه، بلکه از رئیس جمهور انتظار می رود که چگونگی کار را بداند و بگوید و ایشان نه گفته است و نه می داند.

1-      راه حل اجرایی مشکلات کشور معما نیست. از لحاظ علمی در سطح کلیات مشخص است. همان اقتصاد مقاومتی. بگذارید من یک مشکل را نیز اضافه کنم تدوین الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت که نیاز به تجمیع تمام نخبگان دارد. پس برای حل کوتاه مدت مشکلات اقتصادی اجرای طرح اقتصاد مقاومتی کافی است. اما مسئله اینجاست، یکی از مبتکران این طرح خود جلیلی است. یک طرح باید طوری پایه گذاری شود که بتوان عملی کرد و طرح هایی جزئی تر برای عملیات کردن آن داشت. 6 سال دبیر شورای عالی امنیت ملی بودن می تواند این بنیه را در فرد ایجاد کند. اصل کار شورای عالی امنیت ملی کار علمی بر سر همین طرح هاست.

2-      جزوه برنامه های اجرایی ایشان در سایت هست که بسیار مفصل این ها را توضیح داده است.

3-      به نظرم نگفتن این طرح ها بهتر از گفتنشان هست زیرا اصل بحث اجرایی شدن، بعد از تشکیل دولت است. چون اطلاعات کامل برای انجام طرح ها در آنجا باید صورت بگیرد. اگر این طور نبود باید هر کاندیدایی برای خود دولت در سایه ای تشکیل می داد تا به جزئی ترین مسائل دسترسی پیدا کند. و این کار درستی نیست چون وقتی شما به راس دولت رسیدید بهترین و درسترین اطلاعات را از وضعیت کشور دارید و با توجه به آن ها می توانید طرح هایتان اجرا کنید و بدون اطلاعات تیر در تاریکی رها کردن است.

4-      باید شما از کسانی که وعده ها و طرح های ریز می دهند سوال کنید که این ها چه معلوم اجرایی شود در حالی دولت فعلی باید این ها را بهتر از شما می دانست. مثلا دولت بهتر می داند که آیا می توان با دیپلماسی مشکل تحریم را حل کرد؟

5-      آقای جلیلی به نظر موافق با این طرح ها نیست. چون ایشان هر کاری را منوط به اصلاح ساختاری اداره کشور می دانند که بعضی از اشکالات ساختاری آن را بیان کرده اند که به نظرم طرح های جزئی این مقوله بسیار سطح بالا است و مثل گفتن این که یارانه سبز داده خواهد شد راحت نیست بلکه بسیار تخصصی است و اصل زمان برای برنامه ریزی جزئی برای حل این مشکل بعد تشکیل دولت است. فقط باید بدانیم که طرف عرضه ی این کار را دارد یا نه!

6-      بحث بسیار مهمتر از مسائلی که گفته این است که بله همه اقتصاد اسلامی می گویند ولی بعضی ناب آن را می گویند بعضی مخلوطش را! یعنی ما هنوز در هدف گذاری مشکل داریم. آیا شما مطمئنید که همه ی نامزد طرح هایی که ارائه می کند بر اساس مبانی اقتصاد اسلامی است.به نظرم اگر اینگونه بود بجای طرح راه کار هایی 34 سال است گفته می شود که همین آش است و همین کاسه باید به جرات می گفتند که اقتصاد اسلامی در کشور برقرار است. اگر نیست بروید دنبالش. ببینید آقایان دیگر دنبال چه چیزی هستند؟ آیا دغدغه ی این مسئله را دارند یا نه؟ به نظرم هنوز در هدف گذاری و انتخاب راه مشکل داریم چه برسد به چگونگی ماشینی می خواهیم با آن حرکت کنیم. آقایان دست روی تحریم گذاشته اند و یکی از راه کار ها رفع تحریم ها می دانند. در حالی که باید بی خیال رفع تحریم ها بود چون اگر بدنبال رفع تحریم برویم باید دینما را به غربی ها بفروشیم.

۵- از کارنامه و برنامه و دید جامع و کلان به مسایل کشور که ساده انگارانه بگذریم، به تیم اجرایی، تیم سیاست گذاری و تیم تصمیم سازی می رسیم. می گویند یکی از سختی های کار احمدی نژاد این بود که وقتی پا در پاستور گذاشت خودش بود و کتش!!! و چه سختی ها کشید تا تیم مورد نظر و هماهنگ با خود را یافت. دقیقا به همین خاطر هم بود که به اندازه سه کابینه وزیر آورد و برد، ۹۰ استاندار منصوب کرد و چیز هایی که شما بهتر از من می دانید و سر انجام بعد از شش سال به تیم مورد نظر خود رسید که همان اسفندیار رحیم مشایی بود و یارانش…. این خطر هم اکنون سعید جلیلی را نیز تهدید می کند؛ نه من که قرار است انتخاب کنم می دانم که همکاران سعید جلیلی چه کسانی هستند تا قضاوت کنم و نه حتی خودش. البته این روز ها اسامی از استادان دانشگاه را می شنویم که نود درصد ناشناخته اند و من باز ترسم از این است که به اعتبار کسی مثل محمد خوش چهره به کسی شبیه احمدی نژاد رای بدهیم و محمد خوش چهره فقط چند روز بعد از آغاز دولت بفهمد که نظراتش با فرد مورد حمایتش یکی نبوده و ما بمانیم و رایی که سوخت.

نگرانی خوبی است دعا کنید که این مشکل پیش نیاید. در دیگران هم این مشکل و نگرانی وجود دارد.

۶- گفتمان انقلاب اسلامی مطلب بسیار کلیدی است که دوستاران این دیپلمات بر ان تکیه دارند! و دقیقا مشکل همین جاست. متاسفانه در سال های اخیر تصویری کاریکاتوری از واژه ای به نام گفتمان انقلاب اسلامی ایجاد شده است. حرف هایی می زنیم و نام آن را گفتمان انقلاب گذاشته ایم که خودمان هم بعضا متوجه آن نمی شویم و وقتی هم می خواهیم آن را ساده کنیم می شود گفتمان سوم تیر!!!! اگر امام گفت توجه به محرومین و اگر حضرت آقا تاکید بر اصلاح الگوی مصرف، اقتصاد مقاومتی و… دارند معنی اش این نیست که همه با هم صد بار تکرار کنیم و بعد از هم تعریف کنیم که ما انقلابی هستیم. اتفاقا معنی اش این است که اقتصاد کشور با مدیریتی مشخص و با برنامه روی پای خود بایستد و به خارج محتاج نباشد، یعنی نرخ ارز بالا نرود یعنی بیکاری نباشد، یعنی در علم پیشرفت کنیم، یعنی تولید رونق داشته باشد یعنی از تولید یک پراید عاجز نباشیم. یعنی یک مدیریت اجرایی توانمند که باعث اقتدار و آبروی ایران شود. نه اینکه آمار فقر و بیکاری و طلاق و اعتیاد در کشور بالا برود و ما خوشحال باشیم که در مسیر گفتمان انقلاب هستیم، گفتمان انقلاب یعنی کار، نه تکرار حرف های امام و نوشتن کتاب و مقاله که تمدن چیست ؟ و پیشرفت کجاست؟ وماباید به تعالی برسیم نه توسعه، و گفتن این چنین سخنانی. به خدا که گفتمان انقلاب رسیدن به این موارد است نه گفتن و نرسیدن! و به خدا که برادر این دیپلمات انقلابی، یعنی وحید جلیلی بسیار زیبا تر و بهتر این حرف ها را سخنرانی می کند، پس لابد ما باید به او رای دهیم چون انقلابی تر است!!!!! ای کاش نامزد می شد….

اول کار این است که بگویی بعد عمل کنی پس به آقایان بگویید که بگویند بعد عمل کنند. اگر نگویند پس دغدغه شان را ندارند.

۷- یک نگاهی به دور و بر خود کنید. هشت سال است که به همه دشنام می دهیم و انگ می زنیم، به یکی می گوییم ساکت فتنه بودی به یکی می گوییم باند بازی کردی، به یکی می گوییم تکنوکراتی، به یکی می گوییم ولایت مدار نیستی و عده زیادی را هم از دایره نظام خارج کرده ایم چون با افراد نام برده شده در بالا دشمن نیستند!!!! همه بزرگان را فراموش کرده ایم و مانده اند عده ای تازه به دوران رسیده که جز فحاشی کار دیگری از دستشان بر نمی آید. کسانی که در طول انقلاب افراطی چپ و راست بوده اند و هیچ گاه در مسیر عقلانیت پا نگذاشته اند و خط ثابتی در سیاست نداشته اند و اکنون خود را ولایت مدار می خوانند و دیگران را ساکت فتنه و سیاست باز. آنها به صراحت خط اصیل انقلاب را جمع محدود دوستانشان می دانند و به خدا که مشی حضرت آقا چنین نبوده است. من امروز می بینم که امثال رسایی و کوچک زاده و حسینیان و …. از اطرافیان دکتر جوان، کم تجربه، انقلابی ما هستند و اگر تاکنون حجتی بر رای دادن پیدا نکردم الان حجتی دارم بر تلاش برای رای نیاوردن این برادر انقلابی که اگر بگذارند می تواند سربازی باشد برای امام.

بله این مطلب متاسفانه وجود دارد( نه به شدتی که شما می گویید.) آقای جلیلی مستقل آمده است. جبهه پایداری فقط حمایت کرده است. آیا خودشان مثل آن ها عمل کرده اند؟ نه. من این نگرانی را نیز دارم اما بخاطر این نگرانی که دلیلی برای اثباتش ندارم این همه حُسن را کنار نمی گذارم.

۸- مطلب بسیار است. از شنیده ها در باره این دیپلمات انقلابی گذشتم که آن هم البته داستانی دارد نگران کننده، به انتخاب احساسی و عاطفی اشاره ای نکردم که دلم از دست دوستانم خون است. و بسیاری موارد دیگر را فاکتور گرفتم و در تعجبم چنین مواد ساده ای چگونه از چشم برخی دور مانده است که این چنین گریبان چاک می دهند برای چیزی که نمی دانند دقیقا چه خواهد بود در آینده…

چرا بر اساس احساسات تصمیم می گیرید

۹- همیشه از برخی از دوستانی که به من خرده می گیرند که چرا برای جلیلی کار نمی کنی یک سوال می پرسم، از شما هم می پرسم: فقط نیم ساعت راجع به جلیلی حرف بزنید! اینکه کیست؟ تا حالا کجا بوده؟ قصد دارد چه بکند؟ چه سابقه ای دارد؟ و به کمک چه کسانی کشور را اداره می کند؟

یک ساعت دارم برایتا حرف می زنم. خودشان که ساعت ها گفته اند. عزیزم با این حرف ها که نمی شود اصلح انتخاب کرد.

فقط نیم ساعت! جلو آینه بایستید و از او بگویید و از کارهایش، اگر توانستید جز چند زمینه محدود و جز چند مورد کلی مطلبی بگویید،من تمام حرف هایم را پس می گیرم. و سوال آخر اینکه چگونه به کسی اعتماد کنیم که نمی دانیم چه خواهد کرد؟ این چه حجت شرعی است من نمی دانم!

شما درباره ی نامزد اصلح خود بسم الله شروع کنید ما هم شروع می کنیم. تیکه نمی خواهم بندازم می خواهم بگویم که برید تحقیق کنید نکرده ادعا می کنید. منبع سایت آقای جلیلی.

+ امین عظیمی ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٢
comment نظرات ()

← صفحه بعد