امام خامنه ای

ای کسانی که ایمان آوردید یهود و نصاری را دوست خود قرارا ندهید.آنها دوست همدیگراند.و هرکس از شما آن ها را دوست خود گرداندجزو آن ها هستند. مائده 51

مشروطیت و شورای نگهبان ( شهید مطهری )
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٩  کلمات کلیدی: مذهبی ، تحلیل سیاسی ، شهید مطهری ، امام خامنه ای

منبع( جلد 21 مجموعه آثار، اسلام و مقتضیات زمان 1)

مشروطیّت

در دو شب گذشته به دو جریان فکرى که در تاریخ اسلام رخ داده و هر دو جریان جمودآمیز بوده است، اشاره کردیم. یکى از این دو جریان، جریان خوارج بود.

خوارج مظهر جمود فکرى در عصر خودشان بودند. پیدایش خوارج به دنبال این فکر بود که گفتند حکمیتِ حَکَم براى اینکه خلیفه را تعیین کند، اینکه حَکَم حُکم کند میان دو نفر که مدعى خلافت هستند، برخلاف اسلام است زیرا قرآن فرموده است: انِ الْحُکْمُ الّا لِلَّهِ و خودشان که ابتدا این کار را کرده بودند، خود را تخطئه کردند و حضرت امیر را هم- که به اجبار وادار به این کار کرده بودند- تخطئه کردند و گفتند این کار کفر بوده است، ما توبه کردیم تو هم توبه کن. حضرت فرمود: این کار خطا بود و منشأ این خطا شما بودید نه من، ولى به هر حال کفر نبود و من خطایى مرتکب نشده‏ ام.

شهید مطهری و شورای نگهبان

جریان دیگر جریان اخباریگرى است. این دو جریان خیلى شبیه یکدیگر هستند. راجع به اخباریگرى عرض کردم که خیلى تفاوتها میان روش اخباریین و روش مجتهدین است ولى اگر بخواهیم اساس را به دست بیاوریم که روح اخباریگرى چیست، مى‏ بینیم روح اخباریگرى را جمود تشکیل داده است. جمود این است که مى‏ گوید اجتهاد که اظهار نظر است، تفکر است، تجزیه و تحلیل است و به عبارت دیگر عقل را در دین دخالت دادن است، درست نیست. و گفتند قرآن هم براى فهمیدن نیست، ما حق نداریم مستقیماً به قرآن مراجعه کنیم، آن براى ائمه است و ما باید به اخبار و روایات مراجعه کنیم.

جریان دیگرى هم هست که مربوط به زمان خودمان است و آن، جریان مشروطیت است. مشروطیت که به ایران آمد- اگر تاریخش را خوانده باشید- مردم ایران را به دو قسم منقسم کرد: گروهى طرفدار استبداد و گروهى طرفدار مشروطیت. هم سیاسیون منقسم شدند و هم روحانیون، آنهم روحانیون بزرگ. عده‏ اى حامى مشروطیت شدند و سخت از آن حمایت کردند و عده‏ اى دیگر با مشروطیت مخالفت کردند به طورى که مخصوصاً مخالفین در هرجا که بودند، در حوزه‏هاى علمیه، فضلا، مدرسین و طلّابى را که طرفدار مشروطیت بودند از خود نمى‏ دانستند؛ یعنى اگر مى‏ فهمیدند فلان شخص طرفدار مشروطیت است، به هیچ وجه به او شهریه نمى‏ دادند. کم کم کار به جایى رسید که هر دسته، دسته دیگر را تکفیر و تفسیق مى‏ کردند و واقعاً فتنه بزرگى در دنیاى روحانیت به وجود آمد. چون موضوع این‏جور نبود که مثلًا سیاسیون مملکت طرفدار یک فکر باشند و روحانیونْ همه طرفدار فکر دیگر، بلکه خود روحانیون منقسم به دو دسته شدند: بعضى طرفدار مشروطیت و بعضى مخالف. در اینجا من قبل از اینکه مطلب را شروع بکنم، نکته‏اى را تذکر مى‏ دهم: در جریان مشروطیت دو مطلب است که ما به یکى از آنها کار نداریم و روى دیگرى بحث مى‏ کنیم. یکى این است که از نظر اجتماعى و سیاسى چه عواملى در ایجاد مشروطیت ایران دخالت داشت و چه عواملى (عوامل سیاسى خارجى) مخالف بود؟ به‏ طور قطع سیاستهاى بزرگ آن روز دنیا روى مشروطیت و استبداد نظر داشتند؛ یعنى یکى از سیاستهاى بزرگ آن روز دنیا طرفدار مشروطیت بود و کوشش مى‏ کرد مشروطیت در ایران ایجاد بشود، و یک سیاست بزرگ دیگر دنیا از استبداد حمایت مى‏ کرد و کوشش مى‏ کرد که جلو مشروطیت را بگیرد، چرا؟ براى اینکه آن که طرفدار مشروطیت بود مى‏ خواست بعد از مشروطیت سیاست خودش‏ را بر ایران تحمیل کند (کما اینکه همین کار را کرد) و آن که مخالف بود نفوذى داشت و مى‏ خواست جلو نفوذ رقیب را بگیرد. بنابراین اگر کسانى با مشروطیت مخالف بودند از این نظر بود که دستهاى خارجى را مى‏ دیدند و مى‏ دانستند و پیش بینى مى‏ کردند که منظور، مشروطیت واقعى نیست بلکه یک سیاست خارجى دیگرى در کار است. یا اگر کسى مخالف استبداد بود، از آن جهت بود که آن سیاستهایى را که طرفدار استبداد بودند مى‏ شناخت و ضررهاى سیاست آنها را مى‏ دانست.

به ادامه مطلب رجوع شود

موافقان و مخالفان مشروطیت‏


آیت الله بهجت و امام خامنه ای
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۳  کلمات کلیدی: امام خامنه ای ، امام خامنه ای و آیت الله بهجت ، آیت الله بهجت ، امام حسین

امام خامنه ای و آیت الله بهجت

دو قضیه جالب از آیت الله بهجت(ره)

این دو قضیه به نقل از یکی از شاگردان آیت الله بهجت است که شخصا خودم از ایشان شنیدم.

  • یکی از دوستان ما یک تابلویی درست کرده بود که نوشته ای را به خط خوش در آن نوشته بود و می خواست این تابلو را در مسجد آیت الله بهجت نصب کند. برای نصب به خانه ی آقا رفت تا اجازه بگیرد. از منزل به ایشان گفته بودند که اشکالی ندارد، بزنید. اما ایشان اصرار کرده بود که خود آقا باید نظر بدهد. بالاخره توانسته بود این تابلو را به دست آقا برساند و نظر ایشان را جویا شود. آقا به ایشان گفته بود که یک شب مهلت بدهید تا فکر کنم. بعد از یک روز آقا اجازه ی نصب را داده بودند و ایشان نیز آن تابلو را در مسجد نصب کرده بودند. در آن تابلو نوشته بود:« دشمن خمینی کافر است.»

 

  • آیت الله بهجت از من پرسید:« چرا اموال فرقه ی شیخیه را مصادره کردند.» من به ایشان گفتم:« این فرقه مشکل سیاسی دارد و از دست نشاندگان انگلستان است.» سپس ایشان به من گفتند:« این انگلستان معاویه است؛ آمریکا یزید است و این سادات( امام خمینی و امام خامنه ای ) امام حسین اند.

امام خامنه ای و آیت الله بهجت


امام خامنه ای و حوزه علمیه (تحول در حوزه)
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢  کلمات کلیدی: امام خامنه ای ، امام خامنه ای و حوزه ، تحول در حوزه ی علمیه از رهبری ، تحول در حوزه ی علمیه

مجموعه سخنرانی های امام خامنه ای در سال68 و 69 با محوریت حوزه.

 

 

این مجموعه خلاصه ای از سخنرانی های ایشان با طلاب و فضلا حوزه علمیه است.در این نوشته سعی شده است تا نظریات امام خامنه ای درباره ی محتوی، برنامه های آینده، کار های انجام نشده و سازماندهی حوزه مطرح شود.

...جالب است بدانیم بعد از این همه داد سخن درباره ی تحول در حوزه، امام خامنه ای  دوباره در سال 89 در قم فرمودند:«از پیشنهاد هایی که بنده در طول این سال ها درباره ی حوزه ی علمیه کردم، خیلی هایش تحقق پیدا نکرده است.»

فایل های کامل این بیانات در سایتwww.khamenei.ir موجود است.

سخنرانى در دیدار با جمع کثیرى از علما، مدرّسان، فضلا و طلاب حوزه‏ ى علمیه‏ ى قم

 

و مدارس علمیه‏ ى تهران‏(1368/12/2)

فایل صوتی

اگر روحانیون، به آینده به چشم یک میدان کار ننگرند و براى آن برنامه‏ریزى نکنند و آفات مسیر را از سر راه بر ندارند، دنبال این غفلت، ضربه است. در این هیچ شکى نیست. اگر روحانیون، آینده را با چشم باز و بصیر نگاه کنند و خود را براى ادامه‏ ى حمل این بار آماده نمایند و وظایفشان را پیش‏بینى و خودشان را آماده‏ ى عمل به آن بکنند، اسلام در سطح جهان روز به‏ روز قوّت خواهد گرفت. در این هم هیچ تردیدى نیست.

من، در یک جمله بگویم: استکبار و دشمن، نسبت به ما هیچ کارى نمی تواند انجام بدهد که ما شکست بخوریم و او پیروز و کامیاب بشود. او نمی تواند ما را شکست بدهد؛ ولى خود ما می توانیم...

وظیفه‏ ى روحانیت خیلى سنگین است‏

در طول هزار و اندى از تاریخ روحانیت شیعه، هیچ وقت به خوبى و کارایى و مفید بودن امروز نبوده است. امروز، روحانیت شیعه از همه‏ ى دوران طولانى عمر پُربرکت خود، مفیدتر و پُربرکت‏ تر و بیشتر در خدمت اسلام و مسلمین است - در این، هیچ تردیدى نیست - اما زمان و زمینه‏ ى کار و وضعیت این ملت بزرگ، از ما تلاش بیشترى را می طلبد. باید خیلى کار و تلاش کنیم.

طلاب عزیز و فضلاى جوان، نباید حتّى براى یک لحظه، حضور در میدان هاى گوناگون را فراموش کنند. این حضور، با درس خواندن منافات ندارد؛ بلکه مؤیّد درس خواندن است. همان طور که امام بزرگوار در پیام فراموش نشدنى خود فرمودند، فضلا و جوان هایى که تفقّه را در میدان هاى خودش فرا گرفتند و مُنذر قوم خود شدند و میدان جنگ را میدان آزمایش نفس و تکامل معنوى خویش قرار دادند و پیش رفتند، این میدان ها را رها نکنند. امروز هم خطوط و میدان ها و صحنه‏ هاى نظامى و غیرنظامى و فرهنگى، محتاج حضور فعال شماست. مدرّسان معظم و محترم و اساتید حوزه‏ ى علمیه‏ ى قم و سایر حوزه‏ ها، طلاب را به سمت هدفهاى انقلابى و اسلامى سوق بدهند.‏

برادران! ما هنوز در اول کاریم. هیچ کس تصور نکند که روحانیت تلاش خود را کرد و به نتیجه رسید...

بیانات در مراسم عمامه ‏گذارى گروهى از طلاب(1368/12/12)

 درس را باید خیلى خوب خواند

درس را باید خیلى خوب خواند. بى مایه فطیر است و فایده‏ اى ندارد. کسى که خیال کند حالا درس نخوانیم، اما خدمت کنیم، براى دین نتیجه‏ ای ندارد. بدون درس خواندن، نمی شود این خدمت را انجام داد. حالا ممکن است خدمات دیگرى کرد؛ ولى این خدمت، متوقف به علم است. باید خوب درس خواند و از درس مهمتر، آن معنویت و روحانیتى است که درون خود ما باید باشد تا ان‏شاءاللَّه «من نصب نفسه للنّاس اماما فعلیه ان یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره»(1).

سخنرانى در مراسم بیعت هزاران تن از طلاب، فضلا و اساتید حوزه‏ى علمیه‏ى قم و روحانیون بیست کشور جهان‏(1368/3/22)

فایل صوتی

من همان ایمان گذشته را نسبت به حوزه دارم و معتقدم باید کیفیت حوزه از آنچه که هست، بهتر شود و هرچه کیفیت آن بالاتر رود، باز هم جا دارد و زیاد نیست. باید ان‏شاءاللَّه در آینده بزرگان و فضلاى حوزه براى ایجاد نظم و ترتیب شایسته‏ ى این مکان مقدس کمک کنند، تا درسى که طلاب می آموزند، هدر نرود و هر صفحه کتابى که می خوانند، بیجا نباشد.

عزیزان! طلاب جوان! فضلا! توجه کنید که حوزه‏ ى علمیه - همان‏طور که امام(ره) مکرر فرمودند - قاعده‏ ى نظام جمهورى اسلامى است و همه چیز روى این قاعده بنا شده و دوام خواهد یافت. این قاعده باید محکم باشد. استحکام این قاعده، با تضمین سه عنصر اصلى امکانپذیر است، و هر کدام از آنها نباشد و یا کم باشد، این قاعده متزلزل خواهد شد، و اگر قاعده متزلزل شد، طبیعتاً همه‏ ى آنچه که بر او سوار است، تکان خواهد خورد.

مسأله این نیست که ما چند شرابخانه را در مملکتمان بستیم و نگذاشتیم فلان منکر انجام بگیرد؛ اینها ظواهر کار و پدیدارهاى قضیه است؛ عمق کار خیلى از اینها بیشتر است.

سخنرانى در دیدار با مجمع نمایندگان طلّاب و فضلاى حوزه‏ ى علمیه‏ ى قم 1368/9/7

چرا اندیشه‏ ى اصلاح حوزه، جامه‏ ى تحقق نپوشیده است؟

سؤالى که پیش می آید، این است که چرا تفکر و اندیشه‏ اى که بیش از نیم قرن در حوزه‏ هاى علمیه سابقه دارد، جامه‏ ى تحقق نپوشیده است. مرحوم آقاسیّدابوالحسن، در سال 1325 وفات کردند. این افکار ممکن است مثلاً پنج یا ده سال قبل از وفات ایشان مطرح بوده باشد. از سال 1320 تا آن سال هایى که ما به قم رفتیم - یعنى تا سال 36 یا 37 - و بعد از آن تا زمان فعلى، چرا آن آرزوها و چیزهایى که همیشه زبدگان و روشنفکران و فضلا و دلسوزان و دردمندانِ حوزه‏ ها دنبالش بودند، تحقق پیدا نکرده است؟ خواهش می کنم یکى از کارهایى که شما آقایان مجمع نمایندگان طلّاب در دستور کار قرار می دهید، تحقیق در مورد همین مسأله باشد. آیا ما خیلى تنبل بودیم؟ آیا انگیزه‏ ها کم بوده است؟ آیا ابزار کار در اختیار نبوده است؟ آیا مانعى به صورت شناخته وجود داشته یا موانع و روادعى به صورت مبهم و مرموز ایجاد شده است؟ همه‏ ى اینها قابل بررسى است و علت هرکدام باشد، امروز حجت بر ما تمام است که آنچه را که در طول سال هاى متمادى انجام نشده، انجام بدهیم.

البته در این مورد، من براى خودم احساس مسؤولیت می کنم و در حیطه‏ ى خاصى، آنچه را هم که احساس کنم تکلیف من است، ان‏شاءاللَّه آن را انجام خواهم داد و منتظر نمی مانم که شرایط خاصى پیش بیاید. اگر واقعاً در این زمینه تکلیف شرعى فعلى منجّزى را احساس کنم، در آن حدى که به من مربوط خواهد شد، به فضل پروردگار معطل نخواهم ماند؛ لیکن تکالیف عمده‏ اى بر دوش شما آقایان فضلاى حوزه و مدرّسان و عامه‏ ى طلّاب و حضرات مراجع عظام است.

طلّاب تصور نکنند که می توانند انقلابى را از پایین شروع کنند و حوزه را به‏ صورتى که می خواهند، در بیاورند و بعد به مراجع و بزرگان بگویند: بسم‏اللَّه، این حوزه را اداره کنید!

مراجع که حسابشان مشخص است و در آینده‏ ى حوزه، نقش وافرى هم دارند و بدون نظر و موافقت و کمک و اراده و اقدام آنها، نه جایز و نه ممکن است کارى انجام بگیرد.

خاطره‏ اى را مرحوم آقاى تهامى(رضوان‏ اللَّه‏ علیه) می گفتند که همین نکته را ثابت می کند. ایشان می گفتند که جلسه‏ اى با مرحوم آقاسیّدابوالحسن‏ اصفهانى برگزارکردیم و در آن جلسه مطرح شد که طلّاب برنامه و نظام پیدا کنند و بعضى از علوم جدیده را بخوانند و زبان خارجى یاد بگیرند. ایشان هم اجمالاً موافقت کردند و بنا شد طرحى فراهم بکنیم. جلسه‏ ى دوم که خدمت ایشان رفتیم، در اتاق بیرون ى به‏ انتظار نشستیم. ایشان از اتاق شخصى خود تشریف آوردند و در چارچوبِ در ظاهر شدند. ما بلند شدیم و احترام کردیم. ایشان در حالى که قباى دگمه نبسته بر تن داشتند، گفتند که من نمی خواهم بیایم بنشینم؛ فقط خواستم نکته‏ اى را به آقایان بگویم و آن این است که این پول و شهریه‏ اى که من به طلّاب می دهم، ملک شخصى من است. به این صورت که آن را قرض می کنم، بعد که وجوهات آمد، قرض خودم را ادا می کنم. بنابراین، شهریه‏ اى که من می دهم، ملک من است و من راضى نیستم که کسى این سهم امام و شهریه را مصرف کند؛ در حالى که غیر از فقه و اصول چیز دیگرى را در حوزه بخواند. ایشان، این مطلب را گفتند و در را بستند و رفتند. آقاى تهامى می گفتند: ما همین‏طور متحیر ماندیم چه کنیم. ما آمده بودیم با ایشان ترتیبات دروس جنبى و کلام و تفسیر و اخلاق و زبان انگلیسى و امثال اینها را بدهیم و ایشان هم همین‏طور سَرِپا جوابمان را دادند و تشریف بردند!

ما واقعاً می خواهیم حوزه را چگونه بسازیم؟ وقتى که بحث سازندگى و تشکیلات و نوسازى حوزه می شود، نباید فوراً ذهن ها به این طرف برود که حالا می خواهیم تمام پایه‏ هاى حوزه را به‏ هم بریزیم. نه، اصلاً چنین چیزى نیست. باید از موجودى ارزشمند حوزه‏ى علمیه‏ ى قم استفاده بشود و سازمانده ى و جهت‏ دهى بشود و از دوباره کاری ها پرهیز گردد. این کار براى چیست و می  خواهیم چه چیزى در حوزه تحقق پیدا بکند؟ 1- اگر حوزه‏ى علمیه‏ ى قم که امروز در کشور ما و بلکه در عالم تشیع، مادر و محور حوزه‏ هاى علمیه است و در درجه‏ ى بعد بقیه‏ ى حوزه‏ ها، تنقیح و تبیین مقررات و احکام و معارف اسلامى را - که نظام با آنها حرکت خواهد کرد - به عهده نگیرند، چه کسى باید به عهده بگیرد؟ حوزه‏ ها بایستى این مسؤولیت را احساس بکنند. حوزه، تاکنون این مسؤولیت را به صورت مستقیم برعهده نگرفته است. من، این نکته را به صورت صریح عرض می کنم. غیرمستقیم به عهده گرفته است؛ ولى مستقیم نه. در حوزه‏ ها کسانى هستند که کار و تلاش مى‏کنند و از لحاظ فکرى، مشکلات و گره هاى نظام را با مباحث خود باز می کنند. کسانى از حوزه‏ ها متخرج شده‏ اند و به سراسر کشور یا در داخل تشکیلات گوناگون نظام رفته‏ اند و کار می کنند؛ اما حوزه - به ماهى حوزه - هنوز تنظیم و تدوین مقررات اسلامى و نظام ارزشى اسلام و اخلاق عمومی یى را که ما می خواهیم ملت داشته باشند و متکى به مدارک قطعى شرع باشد و دیگر جاى بحث و لَیت و لعلّ و لِمَ و بِمَ نداشته باشد، متکفل نشده و الگوى زندگى اسلامى را ارایه نداده است. هى به ما می گویند: الگوى زندگى اسلامى را بدهید. چه کسى باید این کار را بکند؟ طبیعى است که حوزه باید در این جهت گام بردارد. حوزه باید مراکز متعدد تحقیقاتى داشته باشد کار اول، عبارت از مرجعیت و افتاست. مردم همیشه محتاج مرجع و مفتى هستند و حوزه متکفل تربیت و تولید مرجع و مفتى است. کار دوم، تربیت مدرّس است. حوزه، طبعاً مدرّسانى لازم دارد که باید در خود حوزه تربیت بشوند. کار سوم، تحقیق و تألیف در مسایل علمى است؛ چه کارهایى که از بیرون به حوزه عرضه می شود و چه کارهایى که متعلق به خود حوزه است و به محققان و مؤلفانى که کتاب هایى بنویسند، احتیاج دارد و چه کتاب هایى که براى بیرون حوزه لازم است و چه کتاب هایى که حاوى تحقیقات جدید در مسایل فقهى است و شیوه‏ى نوین استنباط را بیان مى‏ کند - که امام در همین پیام و یکى از پیامهاى قبلیشان به آن اشاره کردند - و چه کتاب هاى درسى. این سه کار، بیشتر به درون حوزه توجه دارند؛ ولى دو کار دیگر به بیرون حوزه نگاه مى‏ کنند. کار چهارم، مسأله‏ى قضاست. سیستم قضایى اسلامى، فقیه و مجتهد و عادل را مى‏ طلبد. قضاى اسلامى این است. آن وقتى که ما مجتهد و مفتى و صاحب‏نظر نداریم، به قاضى مأذون مِن قِبَل‏ المجتهد اکتفا مى‏ کنیم. این از باب ضرورت است که «الضّرورات تبیح المحذورات». آن وقتى که قاضى عادل قطعى نداریم، به آن که مورد اعتماد باشد، اکتفا مى‏ کنیم؛ والّا باید فقیه و مجتهد عادل، منصب قضا را به عهده بگیرد. پس، این هم کار دیگر حوزه‏ هاى علمیه است که بایستى دایماً یک رشته از رشته‏هاى پنجگانه‏ ى آن، براى این مهم کار کند.

بیشترین مسؤولیت را حوزه‏ ى علمیه دارد

ما چه کار کردیم؟ کارى که ما در این زمینه کردیم، واقعاً خیلى کم است. گاهى انسان دلش نمى‏ آید که بگوید در حد صفر؛ چون واقعاً کسانى با اخلاص کارهایى کرده‏ اند. اما اگر نخواهیم ملاحظه‏ ى این جهات عاطفى را بکنیم، باید بگوییم یک ذره بیشتر از صفر و خیلى خیلى کم کار شده است. البته، این کم کارى دلایلى دارد: بعضى از روشنفکران و متفکران اصلى را در اول کار از ما گرفتند و بعضى از آنها نیز مشغول کارهاى گوناگون اجرایى شدند؛ اما اساس قضیه این است که ما تولید نکردیم. یازده سال از انقلاب مى‏ گذرد؛ خوب بود که صدها نویسنده‏ ى اسلامى، مبانى اسلام را بنویسند - چون انقلاب ما اسلامى است - و منتشر بکنند. مى‏ بایست تربیت مى‏ کردیم که نکردیم. این، یکى از کارهاى حوزه است. نمى‏ خواهم بگویم کسانى که بیرونِ حوزه‏ ها نشسته‏ اند، مسؤولیتى ندارند؛ اما بیشترین مسؤولیت را حوزه‏ ى علمیه - و بیش از همه قم - دارد. قم بایستى محصول وافرى در این زمینه مى‏ داد.

اگر به مسؤولان رادیو مى‏ گوییم: چرا شما براى مسایل اسلامى منتشر شونده در رادیو، این‏قدر ضعیفید؟ خواهند گفت: بنویسید تا ما بخوانیم. حوزه‏ ى علمیه در این زمینه‏ ها موظف است.

هرچه مرحوم «سیّد شرف‏الدین» و مرحوم «امینى» نوشته، همان است دیگر. البته، هر کدام از آن کتاب ها براى جاهایى به درد مى‏ خورد؛ اما نکته این است که ما به صورت مدرن و طبق نیازهاى امروز، از حق خود و تشیّع و اعتقاد و انقلاب و اسلام و دفاع نکردیم.

تا کى باید به انتظار دیگران بود؟

آقایان! ما تا کى به سازمان تبلیغات و وزارت ارشاد فشار بیاوریم که بنویسید و بدهید؟ آنها مى‏ گویند: نمى‏ توانیم. راست هم مى‏ گویند، کار آنها نیست؛ کار حوزه و طلبه است. این گونه کارها باید در آن‏جا انجام بگیرد. من از آقایان سؤال مى‏ کنم که آیا مى‏ دانید امروز در درجه‏ ى اول، چند عنوان کتاب براى دنیاى اسلام لازم است؟ گمان نمى‏ کنم کسى از شما بداند. من شاید از بعضى از شما یک ذره بیشتر بدانم؛ اما به طور دقیق نمى‏ دانم. حوزه هم نمى‏ داند. اگر من ندانم، عیب نیست؛ ولى اگر حوزه نداند، عیب است. حوزه‏ ى علمیه باید بداند که مثلاً امروز پنجاه عنوان کتاب وجود دارد. در درجه‏ ى اول، ما باید در پنجاه موضوع و در درجه‏ ى دوم، در صد و بیست موضوع کتاب نوشته باشیم یا بنویسیم.

پنج کار اصلى را مى‏ بینیم که باید انجام آن را از حوزه توقع داشته باشیم. از آن پنج کار، سه کار است که خود حوزه براى بقاى خودش، تقریباً به آنها احتیاج دارد و دو کار دیگر را بیرون حوزه بدان احتیاج دارند. البته، این تعریف و تقسیم‏بندى‏ اى که ما مى‏ کنیم، جامع و مانع نیست.

کار اول، عبارت از مرجعیت و افتاست. مردم همیشه محتاج مرجع و مفتى هستند و حوزه متکفل تربیت و تولید مرجع و مفتى است. کار دوم، تربیت مدرّس است. حوزه، طبعاً مدرّسانى لازم دارد که باید در خود حوزه تربیت بشوند. کار سوم، تحقیق و تألیف در مسایل علمى است؛ چه کارهایى که از بیرون به حوزه عرضه مى‏شود و چه کارهایى که متعلق به خود حوزه است و به محققان و مؤلفانى که کتاب هایى بنویسند، احتیاج دارد و چه کتاب هایى که براى بیرون حوزه لازم است و چه کتاب هایى که حاوى تحقیقات جدید در مسایل فقهى است و شیوه‏ ى نوین استنباط را بیان مى‏ کند - که امام در همین پیام و یکى از پیام هاى قبلیشان به آن اشاره کردند - و چه کتاب هاى درسى. این سه کار، بیشتر به درون حوزه توجه دارند؛ ولى دو کار دیگر به بیرون حوزه نگاه مى‏ کنند. کار چهارم، مسأله‏ ى قضاست. سیستم قضایى اسلامى، فقیه و مجتهد و عادل را مى‏ طلبد. قضاى اسلامى این است. آن وقتى که ما مجتهد و مفتى و صاحب‏نظر نداریم، به قاضى مأذون مِن قِبَل‏ المجتهد اکتفا مى‏ کنیم. این از باب ضرورت است که «الضّرورات تبیح المحذورات». آن وقتى که قاضى عادل قطعى نداریم، به آن که مورد اعتماد باشد، اکتفا مى‏ کنیم؛ والّا باید فقیه و مجتهد عادل، منصب قضا را به عهده بگیرد. پس، این هم کار دیگر حوزه‏ هاى علمیه است که بایستى دایماً یک رشته از رشته‏ هاى پنجگانه‏ ى آن، براى این مهم کار کند. کار پنجم، تبلیغ در سطح وسیع و به شیوه‏ ى مطلوب و مدرن است که در مطلب سوم، شأن تبلیغ و ابعاد گوناگون تبلیغى را که امروز از ما متوقع است، توضیح خواهم داد.

حوزه‏ى ما با وضع کنونى نمى‏ تواند انتظارات را پاسخ دهد

حالا شما بفرمایید که حوزه با شکل و سازماندهى کنونى، مى‏ تواند پاسخگوی(انتظارات مطرح شده) باشد؟ پاسخ من منفى است. شما هم همین جواب را مى‏ دهید. من، خودم طلبه هستم و از حوزه منسلخ نیستم و حوزه را خوب مى‏ شناسم و در آن بودم و زندگى کردم و درس خواندم و بعد هم بى ارتباط با حوزه نبودم. حوزه‏ هاى ما با وضع کنونى نمى‏ تواند آن انتظارات را پاسخ دهد؛ مگر در آن برنامه‏ ریزى شود و طرح نوینى افکنده و دنبال گردد.

من خواهش مى‏ کنم که گرایشهاى سوءظن‏ گونه را رشد ندهید. تصور نشود که حالا اگر مثلاً فلان حرفى در جایى گفته شد یا فلان اظهارى - قولاً یا کتباً - از کسى صادر گردید، تعریض به من است و کسى به عنوان محبت به من، اعتراض و پرخاش کند و کسى را متهم نماید. مطلقاً نگذارید که در مجموعه ‏تان و بلکه داخل حوزه، این حرف ها باب شود.

سخنرانى در مراسم بیعت مدرّسان، فضلا و طلاب حوزه‏ ى علمیه‏ ى مشهد، به همراه نماینده‏ ى ولىّ‏ فقیه در خراسان وتولیت آستان قدس رضوى
1368/4/20

وظایف روحانیون در ایران با کشورهاى دیگر متفاوت است‏

در آن‏جا مسؤولیت دفاع از حیثیت جهانى اسلام و تنظیم سیستم و نظامى که لزوماً تمام جوانب آن براساس اسلام شکل بگیرد، بر دوش آنها نیست. آنها وظیفه‏ ى امر به معروف و نهى ازمنکر را تا حدى که در فقه مشخص شده و به اندازه‏ اى که امکان اثر و یا قدرت انجام آن باشد، لازم می ‏دانند؛ اما اداره‏ ى نظام و مردم و ساختن و پرداختن و جمع وجور کردن مجموعه‏ ى زندگى انسان ها براساس اسلام، کار بسیار پیچیده و ظریف و دشوارى است که در این زمان بر دوش ما و علما در جامعه‏ ى اسلامى است. ...باید باور کنیم که اگر امروز جمهورى اسلامى بد و ضعیف عمل کند، فقط به حیثیت این نظام صدمه نمى‏ خورد؛ بلکه به تمام حیثیت اسلام صدمه خواهد خورد.

داستانى را مولوى نقل کرده است که البته نمادین (سمبلیک) است؛ ولى هرگاه به یادم مى‏ آید، بر خودم میلرزم و به خدا پناه می برم. او میگوید: در شهرى که هم مسلمان ها و هم مسیحی ها زندگى مى‏ کردند، مؤذن بدصدایى وارد محله‏ ى مسلمان ها شد و چند وعده اذان گفت. روزى یک مرد نصرانى از محل ه‏ى خود به محله‏ ى مسلمانها آمد و سراغ مؤذن را گرفت؛ وقتی او را پیدا کرد از او بسیار تشکر کرد. مؤذن گفت: چرا از من تشکر مى‏ کنى؟ مرد نصرانى پاسخ داد: تو حق بزرگى بر گردن من دارى که هیچ‏کس ندارد؛ زیرا من دختر جوانى در خانه دارم که مدتى است محبت اسلام به دلش افتاده است و تمایل به مسلمانى دارد. هر کار مى‏ کردم، به کلیسا نمى‏ آمد و در مراسم ما شرکت نمى‏ کرد و به عقاید ما بى‏ اعتنا بود. ما در کار این دختر، عاجز و درمانده شده بودیم. دو، سه روز پیش که تو اذان گفتى و این دختر صدایت را شنید، گفت: این صداى کریه از کجاست؟! گفتم: اذان مسلمان هاست. از آن لحظه بود که ما راحت شدیم و بکلى محبت اسلام از دل این دختر رفت

بارها به خود و دوستانم گفته‏ام که مبادا ما آن مؤذن بدصدا باشیم که عشق به اسلام را در دل ها فرو بنشانیم و استفهام عظیمى را که در دنیا براى شناخت اسلام به وجود آمده است، با پاسخ منکر و زشتى پاسخ دهیم.

حوزه‏ هاى علمیه باید بر سه مبنا تحرک خودشان را افزایش دهند و سازماندهى و نوآورى کنند:

مبناى اول، فقه سنتى و جواهرى است

مبناى دوم، تزکیه‏ ى اخلاقى است،

مبناى سوم، آگاهی هاى سیاسى است.

سخنرانى در دیدار با مجمع نمایندگان طلاب و فضلاى حوزه‏ ى علمیه‏ ى قم 1369/11/4 

حوزه، چه چیزى ندارد؟ این را باید فکر کنیم. به نظر من، اولین وظیفه‏ ى عاجلى که پیش پاى دست‏اندرکاران حوزه است - اعم از مدرّسان محترم، شوراى مدیریت، طلاب و در رأسشان، مجمع نمایندگان طلاب که شما آقایان باشید - این است که این سؤال را بررسى بکنیم، ببینیم حوزه چه لازم دارد که ما باید آن را فراهم کنیم.

حوزه به یک نظام تعلیم و تعلم احتیاج دارد

از جمله چیزهایى که حوزه احتیاج دارد، یک نظام تعلیم و تعلم است، تا در آن، وقت ها هدر نرود. امروز دیگر روزى نیست که ما اجازه بدهیم، یک روز یا یک ساعت از عمر جوانى متدین و آماده براى تلاش و مجاهدت در راه دین - یعنى یک طلبه - هدر رود. طلبه، این است. اگر طلبه متدین نبود، طلبه نمى‏ شد. اگر براى مجاهدت در راه دین آمادگى نداشت، طلبه نمى‏ شد. حتّى شاید بشود گفت که اگر عاشقانه این راه را دوست نمى‏ داشت، طلبه نمى‏ شد.

 

منبع:www.khamenei.ir


روز نامه های زنجیره ای
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۸  کلمات کلیدی: سیاسی ، تحلیل سیاسی ، روز نامه های زنجیره ای

 

روزنامه های زنجیره ای

 

مطبوعات زنجیره ای اصطلاحی بود که به برخی از روزنامه ها در سال های دولت اصلاحات اطلاق می شد. این تعبیر از آنجا رایج شد که وزارت ارشاد با اتخاذ سیاست تساهل و تسامح به حمایت از روزنامه های مختلف پرداخت. بدین ترتیب با تعطیلی قانونی روزنامه های هم فکر و هم خط با وزارت ارشاد، در فاصله کوتاهی همان کادر با همان سیاست، فقط با تغییر نام روزنامه مجوز انتشار گرفتند و در واقع به نوعی، به قانون دهن کجی می کرد. این اصطلاح همچنین در خصوص مجموعه روزنامه هایی به کار می رفت که به طور هماهنگ و هدایت شده به دنبال دگرگونی و تغییر شعارهای انقلاب بودند. البته قابل ذکر است مبدع این طرح سید ضیاء الدین طباطبایی بود.

 

خط مشی روزنامه های زنجیره ای

 

در آن سال ها مطبوعات زنجیره ای که به تعبیر مقام معظم رهبری به پایگاههای دشمن تبدیل شده بودند، با ابزار رسانه و همنوایی در بیان مطالبی سازمان یافته به دنبال القای هدف های از پیش طراحی شده خود بودند. این دسته در چند محور مشخص فعالیت می کردند که می توان برخی از آنها را نام برد:

 

1- القای ناتوانی دین و نظام اسلامی در اداره حکومت

 

2- القای خسته شدن مردم از انقلاب و روحانیت

 

3- حمله به احکام اسلام و قانون اساسی

 

4- القای شبهات در اصل ولایت مطلقه فقیه

 

5- القای فقدان دشمن خارجی

 

6- تضعیف بسیج و نیروهای ارزشی انقلاب

 

7- نشر و ترویج مواضع اپوزویسیون خارج و داخل

 

8- ایستادگی در برابر قانون با شعار قانون گرایی

 

9- دفاع از سکولاریسم و ترویج فمنیسم

 

بیش از 70 تیتر فقط برعلیه سپاه پاسداران زده شد که با توجه به همکاری دیگر روزنامه ها در این موضوع می توان اوج تهاجم و برنامه ریزی دشمنان برای تخریب پایه های انقلاب را مشاهده کرد. به هرحال روزنامه های شایعه ساز و تفرقه افکن با تیتری ملتهب وحدت ملی را نشانه می گرفتند. یک روز حمله به شورای نگهبان در دستور کار بود، روز دیگر حمله به قوه قضاییه و وزارت اطلاعات، روز سوم سپاه و بسیج و نیروی انتظامی و شخصیت های علمی حوزه و دانشگاه. این داستان غم بار ادامه داشت تا اینکه حوزه علمیه با تاسی از فرمایشات رهبری، در 14 بهمن 79 از سیاست های حاکم بر وزرات ارشاد اعلام برائت نمود و در مسجد اعظم قم خواستار عزل وزیر ارشاد و تغییر سیاست های فرهنگی کشور شد. این تحصن که با حمایت مراجع و اساتید حوزه همراه بود، در نهایت پس از سه روز با پیام مقام معظم رهبری و تایید ایشان پایان یافت. سرانجام پس از 40 روز کشمکش های بسیار، سید محمد خاتمی، استعفای عطاءالله مهاجرانی را که هشت ماه قبل تسلیم ایشان شده بود پذیرفت و غائله پایان یافت.

 


آزادى تفکر و آزادى عقیده( شهید مطهری)
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٢  کلمات کلیدی: مذهبی ، سیاسی ، شهید مطهری ، آزادی

آزادى تفکر و آزادى عقیده

شهید مطهری( آینده ی انقلاب اسلامی )آزادی تفکر آزادی عقیده(شهید مطهری)

فرق است میان آزادى تفکر و آزادى عقیده آزادى تفکر ناشى از  همان استعداد انسانى بشر است که میتواند در مسائل  بیندیشد این استعداد بشرى حتما باید آزاد باشد پیشرفت و  تکامل بشر در گرو این آزادى است اما آزادى عقیده، خصوصیت  دیگرى دارد میدانید که هر عقیده اى ناشى از تفکر صحیح و   درست نیست منشا بسیارى از عقاید، یک سلسله عادتها و   تقلیدها و تعصبها است عقیده به این معنا نه تنها راه گشا  نیست که به عکس نوعى انعقاد اندیشه بحساب میاید یعنى  فکر انسان در چنین حالتى، به عوض اینکه باز و فعال باشد  بسته و منعقد شده است و در اینجا است که آن قوه مقدس تفکر، بدلیل این انعقاد و وابستگى، در درون انسان اسیر و زندانى میشود آزادى عقیده در معناى اخیر نه تنها مفید نیست، بلکه زیان بارترین اثرات را براى فرد و جامعه بدنبال دارد آیا در مورد انسانى که یک سنگ را میپرستد باید بگوئیم چون فکر کرده و بطور منطقى به اینجا رسیده و نیز به دلیل اینکه عقیده محترم است، پس باید به عقیده او احترام بگذاریم و ممانعتى براى او در پرستش بت ایجاد نکنیم؟ یا نه، باید کارى کنیم که عقل و فکر او را از اسارت این عقیده آزاد کنیم؟

 


فضای انتقاد به نظام اسلامی ایران و رهبری
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٢  کلمات کلیدی: امام خامنه ای ، تحلیل سیاسی ، سیاسی ، آزادی

فضای انتقاد به نظام اسلامی ایران و رهبریانتقاد به رهبری

جریانهایی در جامعه ی سیاسی ایران، مسئله ی نبود آزادی بیان و نبود فضای انتقاد به نظام جمهوری اسلامی را مطرح می کنند؛ حرف از یک منظر درست و از منظر دیگر غلط است. در ابتدا باید گفت رهبر انقلاب در سال 86 در بین دانشجویان مسئله ی انتقاد به رهبری را مطرح کردند و خواستار بحث درباره ی این موضوع در کرسی های آزاد اندیشی شدند. در اینجا باید به سه نکته توجه کرد:


اسرئیل:هرچه می کشیم ازدست خمینی است
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  کلمات کلیدی: امام خامنه ای ، سیاسی ، حزب الله ، سید حسن نصرالله

خمینی یک حقیقت همیشه زنده است

این خاطره که درادامه می خوانید یادآورجمله ای از فاتح اورشلیم یعنی نخست وزیر سابق رژیم صهیونیستی اسحاق رابین می اندازد که درآخرین سالهای حیات خود،ناخواسته جمله ای رابرزبان آورد که بی تردید درتاریخ اسراییل ثبت شد.درحضور صدها شاهد،درحالی که مشغول بررسی وریشه یابی بحران خاورمیانه بود گفت: تمام مشکلات ما در منطقه زیر سر شاگردان و پیروان به خمینیسم است


درگرما گرم جنگ 33 روزه ،ارتش تادندان مسلح اسراییل به روستای ما یورش بردند وجهت کشف وشناسایی مواضع نیروهای حزب الله دست به جستجوی تک تک منازل رازدند.
ماهم طبق معمول درمنزل نشسته بودیم که خبر رسید که اسراییلی ها دارند منازل راتفتیش می کنند. به ناگاه ذهنم روی تصویر امام خمینی(ره) که درنقطه ای از منزل خود نصب نموده بودم افتاد. و پیش خودم فکر نمودم که اگر نیروهای اسراییلی این تصویر راببینند به دلیل وجود زنان دراین منزل بهانه ای برای اذیت و آزار آنان پیدا کنند و با اتهام زنی سلب آسایش از ما کنند.
سریعا پریدم وقاب عکس امام خمینی (ره)را از اتاق اصلی منزل درآوردم و در یک پارچه پیچاندم و در یک صندوقچه گذاشتم.
لحظاتی بعد یک تیم ازنیروهای ارتش اسراییل که وارد روستا شده بودند جهت بازرسی منزل ما وارد آن شدند .بعد از دقایقی سرتیم بازرسی که یک سرگرد بود چشمانش خیره به نقطه ای ازمنزل ماشد دقت کردم و دیدم نگاه به جای قاب عکس می کند.(معمولا بعد از اینکه یک قاب عکس را از جای خود برمی دارند به دلیل نرسیدن نور به قسمت پشت قاب از دیگر قسمت های دیوار روشن تر و سفید تر نشان می دهد) به همین دلیل توجه سرگرد اسراییلی به این قسمت جلب شد. رو به ما کرد و گفت این قسمت جای چه بوده است؟ من قصد به ماستمالی این جریان برآمدم و ادعا نمودیم جای چیز خاصی نبوده فقط یک عکس یادگار بوده و...
سرگرد اسراییلی باتاکید بیشتر به ما دستور داد تا ما هستیم بروید همان عکس یادگاری راسر جایش نصب کنید.
فکر کنم ازجریان بو برده بود. ماهم اصرار کردیم که نمی شود سرگرد اسراییلی بالحنی تند تر روبه من گفت: برو عکس رانصب کن کاری به کارت نداریم فقط برو عکس رانصب کن.
ناچار شدم عکس امام را از صندوقچه بیرون بیاورم ودرسرجایش نصب نمایم.
سرگرد ارتش اسراییل روکرد به نیروهای تحت امر خود گفت :خوب به این عکس نگاه کنید به این مرد می گویند خمینی . ما هرچه می کشیم ازدست این فرد است. و از منزل ما بیرون رفتند.

منبع: صوت المستضعفین

 امام خامنه ای

 


← صفحه بعد