امام خامنه ای

شهدای گمنام

جاتون خالی.

زیارت خصوصی بود!

 

+ امین عظیمی ; ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱٤
comment نظرات ()

نگاهی بهتر از ماه عسل

نگاهی بهتر از ماه عسل

برنامه خوبی بود و از خیلی برنامه های تلویزیون آموزنده تر واقع شد. می گفت زندگی را طوری دیگر نگاه کنیم. امید و تلاش شاه کلید بود. آب حیات را در نگاه خشک ما به زندگی جریان می داد. می گفت نظام حاکم بر زندگی شما فرمول هایش متفاوت تر از آن چیزی است که فکر می کنید. چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید. می گفت زندگی را طوری دیگر نگاه کنیم. اما این نگاه جهت گیریش کجاست؟

به قول آقای علی خانی اینجا سوپر استار هایی را می آوریم که خیلی وقت ها دیده نمی شوند. اما نگاه زیبای آنها به زندگی (نگاهی پر از امید که خیلی ها به آن نیاز دارند) چه جهت گیری دارد؟ سوال نا مفهومی اما خیلی مهم. این سوال شاید با سوال دیگر مشخص بشود. آیا نهایت پیشرفت انسان در زیبا نگری به زندگی در همین حد است که در مقابل هجمه های دنیای مادی روشی مادی را (حتی با کمک ماوراء ماده یعنی خدا باری تعالی ) برگزیند و آن را شکست دهد؟

این دو مسئله را خوب تصویر کنید. مادر شهیدی پیش حضرت امام می رود و عکس های پسران شهیدش را یکی یکی به ایشان نشان می دهد. در این حین، امام اشک هایشان جاری می شود. مادر شهید بعد از دیدن این صحنه عکس ها را از جلوی امام جمع می کند و می گوید: پسران را به جنگ فرستادم تا اشک های شما را نبینم... او یک مادر است با نگاهی عجیب. مادری را می بینیم که فرزندی چند ماهه را از بهزیستی گرفته است. چهار سال با او هم دم بوده و بعد از این چهار سال مشخص می شود که او معلول است اما حاضر نیست او را به بهزیستی برگرداند بلکه به علت محبت مادری او در صندلی چرخدار بزرگ می کند. این ها مادرانی فداکارند که الحق و الانصاف اجری بسیار نزد خداوند دارند. اما آیا جهت گیری این دو مادر یکی بوده است؟ اگر به سوال بعدی جواب بدهیم شاید بتوانیم سوال قبلی را تصور کنیم. چه فرقی بین مادری که فرزند سالمش را به تیغ دشمن می سپارد که کسی دیگری اشک نریزد با مادری که قلب فرزند مرگ مغزی شده اش را -یعنی فرزندی از دست رفته- به دیگری می بخشد، وجود دارد؟ چه فرقی بین مردی که تلاش می کند که صدای بسیار زشت خود را زیبا کند و موفق می شود و یا زنی که با سرطان خود مبارزه می کند و موفق می شود و یا پسری که با وجود مشکلات مالی می خواهد ادامه تحصیل بدهد و موفق می شود یا پدری که فداکاری می کند و جان دخترانش را نجات می دهد با پدری که فرزندش، شبیهتر کس به پیامبر را به زیر تیغ دشمن می برد؟ اگر از آن مادران عزیز بپرسیم که هدفتان چه بود چه پاسخ می دهند؟ مطمئنم مادر شهید خواهد گفت فقط به خاطر رضای خدا. ولی نمی دانم که مادر فداکار دیگر چه خواهد گفت اما دلیل تکوینی آن را شاید بشود تشخیص داد. این مادر به این دلیل که فطرت پاک انسانی خود را آلوده نکرده است این عمل را می تواند انجام دهد و این واکنش از انسانی که عاطفه در آن سر بریده نشده بسیار طبیعی است. بله در این دوره زمانه این انسان ها شاید کم پیدا شوند اما طبیعت انسان این را ایجاب می کرد. اما مادر شهید و پدر شهید خلاف عاطفه مادر و پدری عمل می کند و این غیر طبیعی است.

این دو نگاه در این روزگار عجیب است ولی بنی بشر نمی تواند با فرمول هایی که بلد است واکنش مادر و پدر شهید را توجیه کند. پس فداکاری ها می تواند جهت گیری های متفاوتی داشته باشد. نمی توانند « زندگی زیبا است اما شهادت زیبا تر» معنا کنند. و نمی توانند توجیه کنند که چرا باید امام حسین در گودال قتلگاه به حمد و ستایش الهی بپردازد و بگوید رضاً برضائک و تسلیما لامرک. اما تلاش ها برای شکست دنیا برای دنیا شاید اینقدر سخت نباشد.

اصل کلام؛ فداکاری ها و تلاش ها نیز می تواند با نگاه های گوناگونی همراه باشد. آنها که اهل فداکاری و تلاش نیستند که خیلی عقب مانده اند. گاهی نگاه به هدف عالی انسانیت است و گاهی هدف بسیار عالی تری وجود دارد و آن هم رضایت الهی است. حساب و کتاب نگاه دوم خیلی پیچیده تر است. مادری که نگاه دوم را دارد برای قودال قتلگاه پسرش همیشه گریان است اما بخاطر رضای الهی با واسطه، گلوی پسرش را می بوسد و او را برای قربانی شدن برای خدا همراهی می کند. آیا مادر فداکار با نگاه اول می تواند این کار را بکند؟ نمی دانم... پس جهت گیری ها متفاوت است!

چند نکته را باید متذکر باشیم .

1-    وقتی فرق این دو نگاه را می بینیم نباید بخاطر وجود نگاه برتر، نگاه دیگر را ذم کنیم. بحث بین خوب خوبتر بود. دوستانی که در فضای تبلیغی و فرهنگی فعالیت می کنند نه تنها نباید آن را ذم کنند بلکه باید به این نوع فداکاری و تلاش و نگاه امید وارانه تشویق کنند.

2-    ماه عسل از این جهت مورد نقد است که وقتی این نوع حرکت های انسانی را به یاد ها می آورد، امید می دهد و می گوید زندگی زیباست؛ نباید شدت آن را آنقدر بالا ببرد که نگاه برتر و زیباتر به حاشیه برود. تمام این مادر ها فداکارند اما باید یادمان باشد که الگوی اصلی و برتر زینب کبری و فاطمه زهرا علیهما السلام هستند.

3-    تصور نشود که گفته شده تمام مهمانان برنامه ماه عسل نگاه اول را داشتند. نیت خوانی که بلد نیستیم.

4-    خیلی هایمان هستیم که نگاه برتر را الگو قرار دادیم اما حتی به اندازه نگاه اول هم نتوانستیم عمل کنیم. گناه ما بیشتر است. می دانستیم و به هیچ کدام نرسیدم ولی شاید آن مادری که نمی دانست به همان چیز که باید می رسید رسید، زیرا که لایکلف الله نفسا الا وسعها.

5-    شاید مثلهای که برای نگاه اول آورده شد قابل مناقشه باشد ولی اصل بحث در نوع نگاه است.

 

+ امین عظیمی ; ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢۱
comment نظرات ()

ما و تجربه‌ای به اسم احمدی‌نژاد

 

 

 

ما و تجربه‌ای به اسم احمدی‌نژاد
مسعود زین العابدین

تجربه ناقصی که باعث می شود فراموش کنیم همین مقدار تجربه ناچیز هم از مقداری کمتر از این، رشد و نمو کرده و به اینجا رسیده است. همین تجربه ناقص، ناقص است اما قابل اعتناست.

قطار دولت احمدی نژاد به ایستگاه آخر نزدیک می شود و خیلی ها در حال جمع بندی حضور ۸ ساله او هستند. انگار خود او هم در حال جمع بندی است و این روزها ترجیح می دهد تا بیشتر به امور گذشته اش برسد و روبان قرمز هر آنچه را که کلنگش را به زمین زده است، خودش ببرد و به نام دولتش ثبت کند.
احمدی نژاد تجربه ویژه ای برای ما بود، تجربه ای که اگر از جهات مختلف بی نظیر هم نباشد، حداقل می توان گفت که تجربه ای کم نظیر -هم به لحاظ نقاط قوتش و هم به لحاظ نقاط ضعفش- در تاریخ سیاسی ما بوده است.
احمدی نژاد ویژگی های مثبت و منفی خاص خودش را داشت و در بسیاری از این خصیصه ها نمی توان او را با غیر از خودش در سپهر سیاست ایران مقایسه کرد. او با شعار عدالت و احیای ارزش های انقلاب اسلامی بر سر کار آمد، از ساده زیستی و مبارزه با اشرافیت دم زد. می گفت باید دولت را از تهران بیرون برد و برای همین حرف، چه روزهایی که وزرا را به دنبال خود راه انداخت و به شهرهای مختلف سفر کرد. او کلنگی به زمین زد تا مستاجران را صاحب مسکن مهر کند و در سازمان ملل شجاعانه از آرمان فلسطین سخن گفت و هیمنه آمریکا را در مقابل چشم نمایندگان دولت های جهان در قلب نیویورک خرد کرد. این ها بخشی از تجربه ای به نام احمدی نژاد است اما کل آن نیست.
ما احمدی نژادی را تجربه کردیم که هشت سال ما را با خود کشید و ترجیح داد تا لیستی را که از مفسدان اقتصادی در جیب دارد بیرون نیاورد، خیلی از قوانین و بخشنامه ها را صلاح ندید ابلاغ کند، اختلاف قوا گاهی بروز جدی داشت، بعضی جاها وعده هایی داد که هرگز عملی نشد، یکی از نزدیکانش را با اعتماد خیلی -های دیگر و به ویژه مردمی که به او چشم دوخته بودند معاوضه کرد و در پایان هم با نظریه پردازی هایی عجیب نزدیک ترین دوستانش را هم بر علیه خود شورانید و این ناراحتی تا حدی شد که بعضاً بسیاری از خدمات تاریخی او را نیز به فراموشی سپرد.
به هر حال امروز ما با تجربه ای به اسم احمدی نژاد روبرو هستیم و سایه این تجربه بر انتخاب یازدهم سنگینی میکند. شاید احمدی‌نژاد و گزینه محبوبش در انتخاب یازدهم حضوری مستقیم نداشته باشند اما وی همچنان در انتخابات حضور دارد و این حضور در حدی است که انتخاب یازدهم را به یک انتخاب سلبی تبدیل کرده است. هرچند که مشی و برنامه بسیاری از نامزدها دارای تفاوت هایی است اما اگر از ابتدا تا انتهای صغرویات و کبرویات، و مقدمات و نتایج سخنان آن ها را کنار هم بگذاریم، در آخر به یک ترجیع بند مشترک می رسیم و آن این که «من تجربه ای به اسم احمدی نژاد را تکرار نخواهم کرد». هنوز کسی معلوم نکرده است که احمدی نژادی که نباید تکرار شود کدام احمدی نژاد است و احمدی نژادی که باید تکثیر شود کدامین؟ آیا احمدی نژادی که قرار است غول چند سر انتخاب یازدهم باشد، همان احمدی نژادی است که از عدالت، ساده زیستی، مبارزه با فساد اقتصادی و استکبارستیزی سخن گفت؟ یا احمدی نژادی که برخی اشتباهات را مرتکب شد؟ پس احمدی نژاد همچنان حاضر انتخابات است، چرا که او پایانی بر یک آغاز است که قرار است در ۲۴ خرداد رقم بخورد.
این که مرز شیرینی و تلخی تجربه ای به اسم احمدی نژاد تا کجاست، مسئله این نوشته نیست بلکه مسئله ما خطری است که می توان آن را «وارونگی ارزش ها در برزخ تجارب ناقص» نامید. این روزها هزینه سخن گفتن از عدالت و تقدم آن بر پیشرفت همچنان مثل انتخابات ۸۴ سنگین است، حتی اگر برایش سند هم بیاوری که «العدل سعه» و هزاران سند و تجربه عینی تر که همین ذره کوچک از عدالت، چه شیرینی هایی برایمان به ارمغان آورده است. اگر هزاران ساعت هم از این تجارب سخن بگوییم و فریاد بزنیم که گرانی به خاطر عدالت نیست، باز این تجربه سنگینی میکند که گوشت را باید کیلویی فلان قدر بخریم و این بی تدبیری در دولتی اتفاق افتاده است که شعار عدالت می داد و این حرف، مصرع مشترک غالب کاندیداهای ریاست جمهوری است.
«وارونگی ارزش ها در برزخ تجارب ناقص» به جایی رسیده است که حتی وقتی ساده زیستی مسئولان را مطالبه می کنیم، اولین سوالی که می پرسند این است که مبادا تجربه ای چون احمدی نژاد دوباره تکرار شود؟ مبارزه با فساد، مقاومت در سیاست بین الملل، مردم داری و واژههایی از این دست نیز سرنوشتی مشابه یافته اند.
این شرایط، مولود تجربه های ناقص است؛ تجربه ناقصی از عدالت، تجربه ناقصی از ساده زیستی، تجربه ناقصی از مقاومت و… . تجربه ناقصی که باعث می شود فراموش کنیم همین مقدار تجربه ناچیز هم از مقداری کمتر از این، رشد و نمو کرده و به اینجا رسیده است. همین تجربه ناقص، ناقص است اما قابل اعتناست.
چهار سال خرمای قاهره به نام احمدی نژاد اسم گزاری شد، مناطق محروم کرمان ۱۰۰درصد به احمدی نژاد رأی دادند، حلقه های بزرگی قدرت و ثروتی در این هشت سال خرد شد و فروشکست. اینها تجربه هایی قابل اعتناست.
به نظر می رسد که باید علت وارونگی ارزش ها را در این اشکال بزرگ جستجو کرد که برای تحقق مفاهیم ارزشی دنبال ناجی هایی میگردیم که بیایند و یک شبه همه آن ارزش را برایمان محقق کنند و شاید برای همین فریب کسانی را می خوریم که وعده می دهند چند ماهه ما رابه رفاه و آرامشی برسانند که سال هاست در انتظار آن بوده ایم.
تقلیل دادن ارزش ها به افراد، تقلیل دادن جایگاه ارزش ‌هاست و این اشتباه بزرگی است که ما بارها مرتکب آن شده ایم و می شویم و برای همین است که امروز از طرح کردن آن ها میترسیم. تجربه‌های ناقص چیزی است که خیلی ها بر آن سوار شده اند تا عیوب خود را در پشت آن پنهان کنند پس این تجربه های ناقص ما را از آرمان ها نترساند. انسان ‌هایی که از آرمان سخن میگویند «سوپرمن» نیستند اما این نکته را هم فراموش نکنیم که کسانی که از آرمان ها سخن می گویند این شجاعت را دارند که در عصر تمسخر آرمان گرایی، آن را بر زبان بیاورند و آن ها را دست یافتنی میدانند و برای آن گام های عملی طراحی می کنند، اما وعده نمی دهند.

امروز همه کاندیداهای ریاست جمهوری باید با صراحت اعتراف کنند که عدالت مقدم را مقدم می‌دانند یا پیشرفت را؟  مقاومت را در سیاست خارجی میپذیرند یا سازش را در بسته بندی های شیک تری همچون آشتی با دنیا؟
وارونگی ارزش‌ها را به رسمیت نشناسیم…

منبع: سایت سعید جلیلی

+ امین عظیمی ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٤
comment نظرات ()

بیان تجربیات دکتر جلیلی در مدیریت کلان اقتصادی کشور

لینک: pdf بیان تجربیات دکتر جلیلی در مدیریت کلان اقتصادی کشور

+ امین عظیمی ; ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢۳
comment نظرات ()

نقد بر نقد دکتر جلیلی 2

آقای الیواری استاد تاریخ گفته اند:

این پژوهشگر تاریخ اسلام گفت: «اگر بازگشت یکی از صحابة خلیفة بر حق رسول خدا از پشت خیمه دشمن در جنگ صفین به عنوان یک رویداد تلخ که نتیجه سازشکاری با دشمن بوده مطرح می شود، بازگشت شخص پیامبر و اصحابشان از مکه با دستان خالی در حالی که برای اجرای عمره احرام بسته بودند و مردم را با وعدة ورود به مکه تا آنجا برده بودند هم یک عقب نشینی شیرین و مقدمة یک فتح بزرگ بود.»

این استاد دانشگاه تاکید کرد: «حقیر با همة وجود اعتقاد به مبارزة همه جانبة حق با باطل و ضرورت پرداختن بهای دفاع از حق دارم، ولی بر این باورم که دفاع از حق بر خلاف آن چه امروزه عده ای مطرح می کنند شکل واحدی ندارد.»

استاد عزیز اصل بر پیشرفت است. مقاومت بر اصول همیشه اصل بوده است حتی در گودال قتلگاه. اگر به اصل دین حمله شود باید مقاومت کند. امام حسن صلح کرد چون به اصل دین حمله نشد. مقاومت ایشان در فرعیات( یعنی حکومت داری شخص ایشان) باعث نابودی اصلی، به نام تشکیلات شیعه می شد. حالا شما بیایید امروز تطبیق کنید که غرب یزید است که می خواهد دینتان را از شما بگیرد و هیچ امتیازی به شما نمی دهد جز اینکه دینتان را به آن ها بدهید. یا معاویه است که می گوید هفت هشتا سانتریفیوژ را ببند. مقام معظم رهبری:« انرژی هسته ای بهانه است. مشکل خود شمایید!» صلح هر وقت باعث پیشرفت شد صلح کنید ولی امروز باعث پیشرفت می شود؟ نه

 

+ امین عظیمی ; ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٢
comment نظرات ()

نقدی بر نقد جلیلی

سایت الف در این روزها یکی از اصلی ترین کار هایش ایجاد ابهام درباره ی اقای جلیلی شده است. دوستان مختلف ایشان را نقد می کند و این سایت با اقبال بسیار آن را از یکی از اصلی ترین مطالبش منتشر می کند. ما که صدایمان جایی نمی رسد گفتیم در وبلاگ خودمان نقد بر نقدشان بنویسیم.

مهدی شهیری: چرا به دیپلمات انقلابی رای نمی دهم؟

۱- دکتر سعید جلیلی، جوانی گمنام که شش سال پیش دبیر شورای عالی امنیت ملی شد و از همان زمان بود که موضع گیری های شجاعانه اش در موضوع هسته ای دل ملت ایران را شاد می کرد. با آغاز رایزنی های معمول ریاست جمهوری افرادی برای نامزدی این پست داوطلب شدند و نام عده ای هم در رسانه های برای این مساله مطرح شد. دکتر جلیلی نیز که در ابتدا بسیار قاطع دعوت ها را رد کرده بود سر انجام و در ساعات پایانی ثبت نام به گفته خود تصمیم به کاندیداتوری گرفت و پا به این عرصه گذاشت.

۲- اما نکته ی قابل تامل آنجاست که بخشی از دوستان انقلابی و جوان و پرشور ما به ناگاه با ابراز خشنودی از حضور این دیپلمات انقلابی تمام قد در مقام دفاع از وی در این انتخابات بر آمدند، این عزیزان به گونه ای برخورد می کنند که گویی وضعیت کشور و شرایط حاضر به گونه ای است که قطعا هر انسان مذهبی، انقلابی،عاقلی باید به ایشان رای دهد و از ایشان حمایت کند، اما من با تمام علاقه ای که به ایشان به عنوان یک کارگزار خدوم نظام دارم، به ایشان رای نمی دهم. اما چرا؟

۳- یادگرفته ایم که برای رای دادن باید حجت شرعی داشته باشیم. من هرچه که با خود می اندیشم حجت شرعی برای رای دادن به دکتر جلیلی در انتخابات ریاست جمهوری نمی یابم، از نظر من موضوع بسیار روشن است، حجت شرعی از ارزیابی کارنامه و عملکرد افراد به دست می آید. یک نفر کارنامه ای مشخص از دکتر جلیلی به من نشان دهد تا من به این حجت برسم که ایشان قادر است مسائل گوناگون کشور را از کشاورزی و بانکداری و اقتصاد و صنعت گرفته تا آموزش و پروش و آموزش عالی و حوزه سلامت و …. اداره کند. جالب اینجاست که خود ایشان هم در معرفی خود،از ارائه چنین کارنامه ای عاجز بود زیرا اساسا سابقه فعالیت های ایشان،حوزه ای محدود را شامل می شود.

1-     انسان نباید بر اساس نداشته ها نتیجه گیری بر نبودن بگیرد. یعنی چون نمی بینیم نیست. مثل کسانی که می گویند خدا را چون نمی بینیم پس نیست. نیافتن و علم نداشتن دلیلی بر نبودن نیست.

2-     ایشان 6 سال رئیس شورای عالی امنیت ملی و 17 سال در وزارت امور خارجه در پست ها متفاوت بودند. بنابر این مدت کار ایشان نشان می دهد که کارنامه ای هست وشما نمی دانید.

3-     بحث سر مدیریت است.  رشته ی ایشان که کاملا مرتبت با مقوله ی مدیریت است. دکتری علوم سیاسی ( البته گرایشی دارد.) یعنی مباحث علمی در حوزه ی تصمیم گیری. علاوه بر این ایشان فقط علمشان را ندارد بلکه در

4-     شورای عالی امنیت چیست و کجاست؟ دیپلمات در این سطح چه توانایی دارد؟ اگر به این سوالات پاسخ دهید مشکلتان حل می شود. جزواتی ک سایت ایشان در این باره منتشر کردند کافی است.

۴- از کارنامه و سابقه اجرایی که بگذریم طبیعی است رئیس جمهور کشور باید برنامه ای برای اداره حوزه های متعدد کشور داشته باشد، ممکن است بگویید برنامه های پنج ساله در کشور وجود دارد دیگر به برنامه ای نیاز نیست. بله، درست است اما مهم راه رسیدن به اهداف برنامه است که به نوع نگاه مجریان برمی گردد اینجاست که نیازمند یک برنامه اجرایی هستیم، از شما می پرسم کسی که تا روز آخر ثبت نام به گفته خودش تصمیمی برای حضور نداشت چه برنامه ای می تواند داشته باشد؟ و اثبات این ادعا جایی است که در تبلیغات ها و سخنرانی ها ایشان به بیان جملاتی بسیار کلی اکتفا می کنند واز ورود به حوزه ها عاجز هستند. برای مثال این که اقتصاد کشور باید اسلامی اداره شود این را من هم می گویم، برخی از استادان ما در دانشگاه هم می گویند اما آیا همه ما مناسب برای رئیس جمهور شدن هستیم؟ قطعا نه، بلکه از رئیس جمهور انتظار می رود که چگونگی کار را بداند و بگوید و ایشان نه گفته است و نه می داند.

1-      راه حل اجرایی مشکلات کشور معما نیست. از لحاظ علمی در سطح کلیات مشخص است. همان اقتصاد مقاومتی. بگذارید من یک مشکل را نیز اضافه کنم تدوین الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت که نیاز به تجمیع تمام نخبگان دارد. پس برای حل کوتاه مدت مشکلات اقتصادی اجرای طرح اقتصاد مقاومتی کافی است. اما مسئله اینجاست، یکی از مبتکران این طرح خود جلیلی است. یک طرح باید طوری پایه گذاری شود که بتوان عملی کرد و طرح هایی جزئی تر برای عملیات کردن آن داشت. 6 سال دبیر شورای عالی امنیت ملی بودن می تواند این بنیه را در فرد ایجاد کند. اصل کار شورای عالی امنیت ملی کار علمی بر سر همین طرح هاست.

2-      جزوه برنامه های اجرایی ایشان در سایت هست که بسیار مفصل این ها را توضیح داده است.

3-      به نظرم نگفتن این طرح ها بهتر از گفتنشان هست زیرا اصل بحث اجرایی شدن، بعد از تشکیل دولت است. چون اطلاعات کامل برای انجام طرح ها در آنجا باید صورت بگیرد. اگر این طور نبود باید هر کاندیدایی برای خود دولت در سایه ای تشکیل می داد تا به جزئی ترین مسائل دسترسی پیدا کند. و این کار درستی نیست چون وقتی شما به راس دولت رسیدید بهترین و درسترین اطلاعات را از وضعیت کشور دارید و با توجه به آن ها می توانید طرح هایتان اجرا کنید و بدون اطلاعات تیر در تاریکی رها کردن است.

4-      باید شما از کسانی که وعده ها و طرح های ریز می دهند سوال کنید که این ها چه معلوم اجرایی شود در حالی دولت فعلی باید این ها را بهتر از شما می دانست. مثلا دولت بهتر می داند که آیا می توان با دیپلماسی مشکل تحریم را حل کرد؟

5-      آقای جلیلی به نظر موافق با این طرح ها نیست. چون ایشان هر کاری را منوط به اصلاح ساختاری اداره کشور می دانند که بعضی از اشکالات ساختاری آن را بیان کرده اند که به نظرم طرح های جزئی این مقوله بسیار سطح بالا است و مثل گفتن این که یارانه سبز داده خواهد شد راحت نیست بلکه بسیار تخصصی است و اصل زمان برای برنامه ریزی جزئی برای حل این مشکل بعد تشکیل دولت است. فقط باید بدانیم که طرف عرضه ی این کار را دارد یا نه!

6-      بحث بسیار مهمتر از مسائلی که گفته این است که بله همه اقتصاد اسلامی می گویند ولی بعضی ناب آن را می گویند بعضی مخلوطش را! یعنی ما هنوز در هدف گذاری مشکل داریم. آیا شما مطمئنید که همه ی نامزد طرح هایی که ارائه می کند بر اساس مبانی اقتصاد اسلامی است.به نظرم اگر اینگونه بود بجای طرح راه کار هایی 34 سال است گفته می شود که همین آش است و همین کاسه باید به جرات می گفتند که اقتصاد اسلامی در کشور برقرار است. اگر نیست بروید دنبالش. ببینید آقایان دیگر دنبال چه چیزی هستند؟ آیا دغدغه ی این مسئله را دارند یا نه؟ به نظرم هنوز در هدف گذاری و انتخاب راه مشکل داریم چه برسد به چگونگی ماشینی می خواهیم با آن حرکت کنیم. آقایان دست روی تحریم گذاشته اند و یکی از راه کار ها رفع تحریم ها می دانند. در حالی که باید بی خیال رفع تحریم ها بود چون اگر بدنبال رفع تحریم برویم باید دینما را به غربی ها بفروشیم.

۵- از کارنامه و برنامه و دید جامع و کلان به مسایل کشور که ساده انگارانه بگذریم، به تیم اجرایی، تیم سیاست گذاری و تیم تصمیم سازی می رسیم. می گویند یکی از سختی های کار احمدی نژاد این بود که وقتی پا در پاستور گذاشت خودش بود و کتش!!! و چه سختی ها کشید تا تیم مورد نظر و هماهنگ با خود را یافت. دقیقا به همین خاطر هم بود که به اندازه سه کابینه وزیر آورد و برد، ۹۰ استاندار منصوب کرد و چیز هایی که شما بهتر از من می دانید و سر انجام بعد از شش سال به تیم مورد نظر خود رسید که همان اسفندیار رحیم مشایی بود و یارانش…. این خطر هم اکنون سعید جلیلی را نیز تهدید می کند؛ نه من که قرار است انتخاب کنم می دانم که همکاران سعید جلیلی چه کسانی هستند تا قضاوت کنم و نه حتی خودش. البته این روز ها اسامی از استادان دانشگاه را می شنویم که نود درصد ناشناخته اند و من باز ترسم از این است که به اعتبار کسی مثل محمد خوش چهره به کسی شبیه احمدی نژاد رای بدهیم و محمد خوش چهره فقط چند روز بعد از آغاز دولت بفهمد که نظراتش با فرد مورد حمایتش یکی نبوده و ما بمانیم و رایی که سوخت.

نگرانی خوبی است دعا کنید که این مشکل پیش نیاید. در دیگران هم این مشکل و نگرانی وجود دارد.

۶- گفتمان انقلاب اسلامی مطلب بسیار کلیدی است که دوستاران این دیپلمات بر ان تکیه دارند! و دقیقا مشکل همین جاست. متاسفانه در سال های اخیر تصویری کاریکاتوری از واژه ای به نام گفتمان انقلاب اسلامی ایجاد شده است. حرف هایی می زنیم و نام آن را گفتمان انقلاب گذاشته ایم که خودمان هم بعضا متوجه آن نمی شویم و وقتی هم می خواهیم آن را ساده کنیم می شود گفتمان سوم تیر!!!! اگر امام گفت توجه به محرومین و اگر حضرت آقا تاکید بر اصلاح الگوی مصرف، اقتصاد مقاومتی و… دارند معنی اش این نیست که همه با هم صد بار تکرار کنیم و بعد از هم تعریف کنیم که ما انقلابی هستیم. اتفاقا معنی اش این است که اقتصاد کشور با مدیریتی مشخص و با برنامه روی پای خود بایستد و به خارج محتاج نباشد، یعنی نرخ ارز بالا نرود یعنی بیکاری نباشد، یعنی در علم پیشرفت کنیم، یعنی تولید رونق داشته باشد یعنی از تولید یک پراید عاجز نباشیم. یعنی یک مدیریت اجرایی توانمند که باعث اقتدار و آبروی ایران شود. نه اینکه آمار فقر و بیکاری و طلاق و اعتیاد در کشور بالا برود و ما خوشحال باشیم که در مسیر گفتمان انقلاب هستیم، گفتمان انقلاب یعنی کار، نه تکرار حرف های امام و نوشتن کتاب و مقاله که تمدن چیست ؟ و پیشرفت کجاست؟ وماباید به تعالی برسیم نه توسعه، و گفتن این چنین سخنانی. به خدا که گفتمان انقلاب رسیدن به این موارد است نه گفتن و نرسیدن! و به خدا که برادر این دیپلمات انقلابی، یعنی وحید جلیلی بسیار زیبا تر و بهتر این حرف ها را سخنرانی می کند، پس لابد ما باید به او رای دهیم چون انقلابی تر است!!!!! ای کاش نامزد می شد….

اول کار این است که بگویی بعد عمل کنی پس به آقایان بگویید که بگویند بعد عمل کنند. اگر نگویند پس دغدغه شان را ندارند.

۷- یک نگاهی به دور و بر خود کنید. هشت سال است که به همه دشنام می دهیم و انگ می زنیم، به یکی می گوییم ساکت فتنه بودی به یکی می گوییم باند بازی کردی، به یکی می گوییم تکنوکراتی، به یکی می گوییم ولایت مدار نیستی و عده زیادی را هم از دایره نظام خارج کرده ایم چون با افراد نام برده شده در بالا دشمن نیستند!!!! همه بزرگان را فراموش کرده ایم و مانده اند عده ای تازه به دوران رسیده که جز فحاشی کار دیگری از دستشان بر نمی آید. کسانی که در طول انقلاب افراطی چپ و راست بوده اند و هیچ گاه در مسیر عقلانیت پا نگذاشته اند و خط ثابتی در سیاست نداشته اند و اکنون خود را ولایت مدار می خوانند و دیگران را ساکت فتنه و سیاست باز. آنها به صراحت خط اصیل انقلاب را جمع محدود دوستانشان می دانند و به خدا که مشی حضرت آقا چنین نبوده است. من امروز می بینم که امثال رسایی و کوچک زاده و حسینیان و …. از اطرافیان دکتر جوان، کم تجربه، انقلابی ما هستند و اگر تاکنون حجتی بر رای دادن پیدا نکردم الان حجتی دارم بر تلاش برای رای نیاوردن این برادر انقلابی که اگر بگذارند می تواند سربازی باشد برای امام.

بله این مطلب متاسفانه وجود دارد( نه به شدتی که شما می گویید.) آقای جلیلی مستقل آمده است. جبهه پایداری فقط حمایت کرده است. آیا خودشان مثل آن ها عمل کرده اند؟ نه. من این نگرانی را نیز دارم اما بخاطر این نگرانی که دلیلی برای اثباتش ندارم این همه حُسن را کنار نمی گذارم.

۸- مطلب بسیار است. از شنیده ها در باره این دیپلمات انقلابی گذشتم که آن هم البته داستانی دارد نگران کننده، به انتخاب احساسی و عاطفی اشاره ای نکردم که دلم از دست دوستانم خون است. و بسیاری موارد دیگر را فاکتور گرفتم و در تعجبم چنین مواد ساده ای چگونه از چشم برخی دور مانده است که این چنین گریبان چاک می دهند برای چیزی که نمی دانند دقیقا چه خواهد بود در آینده…

چرا بر اساس احساسات تصمیم می گیرید

۹- همیشه از برخی از دوستانی که به من خرده می گیرند که چرا برای جلیلی کار نمی کنی یک سوال می پرسم، از شما هم می پرسم: فقط نیم ساعت راجع به جلیلی حرف بزنید! اینکه کیست؟ تا حالا کجا بوده؟ قصد دارد چه بکند؟ چه سابقه ای دارد؟ و به کمک چه کسانی کشور را اداره می کند؟

یک ساعت دارم برایتا حرف می زنم. خودشان که ساعت ها گفته اند. عزیزم با این حرف ها که نمی شود اصلح انتخاب کرد.

فقط نیم ساعت! جلو آینه بایستید و از او بگویید و از کارهایش، اگر توانستید جز چند زمینه محدود و جز چند مورد کلی مطلبی بگویید،من تمام حرف هایم را پس می گیرم. و سوال آخر اینکه چگونه به کسی اعتماد کنیم که نمی دانیم چه خواهد کرد؟ این چه حجت شرعی است من نمی دانم!

شما درباره ی نامزد اصلح خود بسم الله شروع کنید ما هم شروع می کنیم. تیکه نمی خواهم بندازم می خواهم بگویم که برید تحقیق کنید نکرده ادعا می کنید. منبع سایت آقای جلیلی.

+ امین عظیمی ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٢
comment نظرات ()

قدم به قدم تا اصلح

قدم به قدم تا اصلح

برای ساده تر شدن انتخاب اصلح از گزینه حذف استفاده می کنیم. یعنی در ابتدا یک به یک گزینه ها را حذف می کنیم. سپس چند نفر آخر را با ملاک نقاط قوت و منفی رئیس جمهور قبلی می سنجیم و هر کدام که رتبه ی بیشتری آورد به عنوان گزینه ی اصلح مطرح می کنیم. البته به این علت از حذف کردن استفاده می کنیم که بعضی از ملاک ها هستند که از اصول و ارزش های انقلاب اسلامی اند و هر کس، در هر حد اندازه ای باشد از این اصول و ارزش ها عدول کند بدون هیچ بررسی دیگر در نقاط قوت او حذف خواهد شد. برای حذف گزینه، نامزد ها را در حوزه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی بررسی می کنیم.

حوزه ی سیاسی:

از اصول انقلاب اسلامی و اسلام مقاومت بر اصل دین وشریعت است یعنی اگر دین یک ملت در خطر باشد جان و مال را باید فدای آن بکند.[1] امروزه یکی از خط مقدم های سیاست خارجی مذاکرات هسته ای است. طبق فرمایشات مقام معظم رهبری( که در مطالب قبلی وبلاگ به آن ها اشاره شده است) در حوزه سیاست خارجی اصل، مقاومت  دربرابر حفظ حقوق ملت ایران است و مسئله ی هسته ای ربطی به تحریم ها ندارد. یعنی مسئله ی اصلی این بلکه بهانه است. اصل خواسته آنها وجود انقلاب اسلامی است. پس وقتی تحریم ها نخواهد بود که من انقلابی شیعه محو بشوم یا دینم را به آنها بفروشم. موید این نوع نگاه چند تجربه ساده است. 1- قضیه ی تعلیق هسته در سال 82 که به عهد شکنی طرف خارجی پی بردیم 2- شهادت مقام معظم رهبری: در هر برهه در مقابل دشمن انعطاف نشان دادیم آن ها گستاخ تر شدند 3- تحریم اقتصادی نوار غزه بی هیچ دلیلی 4- وجود تحریم ها قبل از مسائل هسته ای. به این می گویند گفتمان مقاومت که وام دار هیچ شخصی نیست. بنیان گذارش امام خمینی و سکاندار امروزش مقام معظم رهبری است. پس هر کس دم از سازش بزند یا این اصول را قبول ندارد یا تفکر سیاسی اش عقب مانده است. در هر دو صورت به درد ریاست جمهوری نمی خورد.

البته حوزه ی سیاسی فقط سیاست خارجی در حوزه هسته ای نیست اما برای روش حذفی مفید است. پس آقایان روحانی و ولایتی از گزینه ها حذف می شوند چرا که نه تنها از راه حل هایشان برای مسئله ی هسته ای غلط بود بلکه به نماینده ی این گفتمان یعنی آقای جلیلی و به تبع ایشان مقام معظم رهبری حمله کردند. آقای رضایی نیز در این جبهه قرار گرفت و ما را بدبین به خودشان کرد ولی در حدی نبود که بتوان بصورت کلی ایشان را حذف کنیم. آقای جلیلی چون مطابق این اصل رفتار می کنند و به شدت از آن دفاع می کنند از گزینه ها حذف نمی شوند.اما آقای قالیباف چون اظهار نظر بخصوصی در این رابطه نداشته اند نمره ممتنع از این قسمت می گیرند. نا گفته نماند که به سوال مهم آقای جلیلی در مناظره نیز هنوز به طور روشن جواب نداده اند.

حوزه ی اقتصادی:

چون بحث دقیقی است و خارج از تخصص باید استناد کنیم به اهل فن.

خبر گزاری فارس تحلیل و نقدی بر مواضع اقتصادی تمام کاندیدها تدوین کرده است که به نظر من دقیق است.

خبر گزاری فارس:

 محسن رضایی و وعده‌ها و راهکارهای فراوان 

برنامه آقای رضایی پر از وعده‏ها و راهکارهای فراوان در موضوعات فراوان است که این مساله، ایشان را از سایر نامزدها متمایز می‏سازد:

در اولین فرصت گرانی‏ها را مهار و اشتغال را برای جوانان و بانوان درست خواهم کرد. هر فرد 110 هزار تومان در طول یک ماه یارانه دریافت می‌کند. برای خرید مسکن 70 درصد تسهیلات پرداخته می‏شود. 23 میلیون تومان هدیه جهیزیه به صورت پرداخت به تولیدکنندگان داخلی را می‏پردازم. حقوق کارگران مطابق تورم تعیین و تکلیف کارکنان  قراردادی تعیین می‏شود. مناطق فدرال اقتصادی تشکیل می‏شوند. 5 میلیون کسب و کار خانگی برای بانوان و سالمندان ایجاد می‏کنیم. بانک مردم را ایجاد خواهم کرد که به مردم وام می‏دهد.

 صرف نظر از امکانپذیری و درست یا نادرست بودن این وعده‏ها، ارائه این تعداد وعده به مردم، عجیب بوده و حداقل آفت آن، افزایش انتظارات جامعه از دولت، آن هم در شرایط تحریم‏ توسط دولت‏های غربی است. در این میان برخی از وعده‏ها و راهکارهای ارائه شده نیز دارای اشتباهات سیاستگذاری هستند.

برای نمونه می‏توان به وام خرید مسکن اشاره کرد که این مساله، راه‏حل مناسبی برای رفع معضل مسکن در شهرهای بزرگ محسوب نمی‏شود. برای نمونه برای خرید یک خانه 80 متری در مناطق نسبتا جنوبی تهران به حداقل 250 میلیون تومان پول نیاز است. الان اینگونه است شاید ایشان این گران بودن مسکن را حل کنند اما حتما به این زودی امکان ندارد.

با فرض این‏که خانواده‏ای توان تامین 50 میلیون تومان از این مبلغ را داشته باشد، می‏بایست مابقی آن را از بانک وام بگیرد. حال سوال اصلی این است که این خانواده چگونه می‏خواهد بازپرداخت‏های سنگین این وام را بپردازد؟ آیا دریافت این وام تورم‏زا است یا ضدتورمی؟ و آیا اینکه با وجود محدودیت منابع، بهتر است با 200 میلیون تومان پول یک خانه خریده شود یا  2 تا  3 خانه ساخته شود؟ در مورد دیگر، ایجاد بانک مردم برای وام‏دهی به عموم، بسیار شبیه راهکار صندوق مهر دولت فعلی بوده که این نیز به فرض تامین منابع، روش درستی جهت حل مشکلات مردم نیست. در حقیقت راهبرد ارائه قرض‏الحسنه دولتی به مردم تنها در مسیر رفع نیازهای موردی آنان معنی می‏یابد و رفع نیازهای اصلی آنان مانند تامین مسکن و اشتغال با وام‏های خرد هرگز تحقق نخواهد یافت. تخصیص یارانه سبز نیز یکی دیگر از راهکارهای ارائه شده توسط آقای رضایی است: یارانه سبز به این معنا است که کشاورزی را از حالت سنتی به حالت پیشرفته تبدیل خواهم کرد و در واقع هر کس که بخواهد کشت خود را مکانیزه کند به او یارانه خواهم داد و هرکس که بخواهد کارخانه‌جات و دامداری خود را صنعتی کند به آنها یارانه می‌دهم. در این زمینه نیز هر چند این راهکار بهتر از شیوه فعلی و قبلی تخصیص یارانه‏ها است، اما باز نشان از این دارد که ایشان به مساله اصلی بخش تولید کشاورزی یعنی وجود پدیده خرده‏مالکی و تاثیر آن بر عملکرد پایین این بخش بی‏توجه بوده است. با این حال ایشان برای اهداف خود زمان تعیین نمی‏کند و معتقد است: من زمان تعیین نمی کنم و هر کسی هم که زمان تعیین کند، حرف پوپولیستی زده است. همچنین بخش اندکی از نظرات ایشان به صورت ریشه‏ یابی مسائل بیان گردیده است که شناسایی ریشه‏های گرانی موجود از منظر ایشان از آن جمله است: کسر بودجه دولت، حجم دولت، یارانه‌ها و مسکن مهر، تحریم‌های اقتصادی 5 موضوعی هستند که گرانی امروز را به وجود آورده‏اند.

به طور کلی 3 اشکال در حوزه ی اقتصاد بر ایشان وارد: 1- وعده محوری وراهکارهای بیان شده تضمینی برای انجامش نیست. اعتمادی به این راه کارها وجود ندارد. 2- این راه کار ها به نظر چنان ساده می آید که سوال دیگری را بر می انگیزد. احمدی نژاد و دولت نهم و دهم اینها را بلد نبود عملی کند؟ در حالی که احمدی نژاد استاد این نوع راه کار هاست که خیلی از آنها را در کشور اجرایی کرده است. پیشرفت خیلی خوبی کرده ایم ولی بیشتر در حاشیه بوده است نه در متن اقتصاد اسلامی. 3- دغدغه های هر کس در گفتار و تحلیل های او خیلی تاثیر می گذارد. راه حل اقتصاد کشور به طور کلی بر چند محور می چرخد؛ اقتصاد مقاومتی، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و اصل 44. دغدغه های آقای رضایی شباهت زیادی به این ها ندارد. یعنی زیاد به فکر تمدن سازی اسلامی نیستند.

محمدباقر قالیباف و وعده ساماندهی دو ساله اقتصاد

آغاز نظرات اقتصادی آقای قالیباف با یک وعده بزرگ همراه است و هر چند ایشان ساماندهی کوتاه‏مدت اقتصاد را ممکن ندانسته و می‏گوید:

بنده این توان را ندارم که ظرف 100 روز در کشور ساماندهی انجام دهم. اما ساماندهی آن را در دو سال امکانپذیر می‏داند. برنامه‏ام این است که ظرف 2 سال اقتصاد را سامان داده و آرامش را به اقتصاد بازگردانم.

 این نوع نگاه ایشان می‏تواند حاوی یک نکته مثبت و یک نکته منفی است. نکته مثبت این شیوه وعده دادن، ایجاد آرامش روانی به مردم است که آنان وضعیت فعلی را دو سال تحمل کرده و پس از آن انتظار بهبود اقتصاد را داشته باشند. اما روی دیگر سکه می‏تواند نگاه نادرست مکانیکی به پدیده‏های اقتصادی و اجتماعی باشد. برای نمونه برای ساخت یک بنای بزرگ عمرانی که ساخت موارد مشابه آن بارها تجربه شده و ابعاد سخت‏افزاری آن نسبت به ابعاد نرم‏افزاری و اجتماعی آن بیشتر است، تعیین زمان امکانپذیر است که آن نیز به دلیل وجود برخی عدم قطعیت‏ها، الزاما در زمان مقرر به پایان نخواهد رسید. اما برای ساخت یک اقتصاد قدرتمند و پایدار ـ که تجربه آن در کشور بی‏همتا بوده ـ و در جامعه‏ای با پیچیدگی‏های گسترده فرهنگی و اجتماعی با محیط پیرامونی پر از عدم قطعیت‏ها همچون مساله تحریم، قیمت‏های جهانی و ...، تعیین زمان می‏تواند حاکی از ذهنیتی مکانیکی و نه اجتماعی به پدیده‏های اقتصادی باشد. این دیدگاه مکانیکی نمی‏تواند اقتصاد کشور را به سمت رشد پایدار هدایت نماید.

 همچنین در مورد مساله تحریم ایشان به بیان کلیاتی بسنده می‏کند: اقتصاد مقاومتی به معنی این است که آسیب‌پذیر و شکننده نباشد و این که اقتصاد باید مردمی باشد. اگر کاهش فروش نفت با تدبیر باشد، فرصت و اگر بدون تدبیر و برنامه باشد تهدید است. نباید تنها اتکاء به نفت داشت و باید در اقتصاد شفافیت باشد.

 اما با بررسی دیگر نظرات آقای قالیباف، حوزه‏های مهم و اولویت‏دار از دیدگاه ایشان بیشتر مشخص می‏شود. به نظر می‏رسد علاوه توجه ایشان به ثبات در تصمیمات، ایشان توجه ویژه‏ای به نظام تولید و توزیع و بخش مسکن دارد:

اقتصاد را از تصمیمات خلق‌الساعه نجات خواهیم داد. علاوه بر گرانی، بی ثباتی در گرانی هم مشکل بزرگی است. نقدینگی باید به سمت تولید هدایت شود. کاهش هزینه تولید به معنی کنترل قیمت خواهد بود. توجه ویژه به شبکه توزیع خواهیم داشت. سفته‌بازی را از جامعه جمع می‌کنیم. وقتی مسکن در کشور توسعه یابد مستقیما250 شغل ایجاد می‌کند و از این طریق بر حل معضل بی‏کاری نیز موثر است. تخصیص یارانه برای کالاهای اساسی و مسکن جزء اولویت‌های ما قرار دارد.

 با این حال آقای قالیباف در نظرات اظهار شده خود، کمتر به ارائه راهکار مشخصی پرداخته و نظرات خود را در قالب عبارات وعده‏مانند توضیح داده است. بخشی از این راهبردها‏ در دولت فعلی نیز تا حدی به منصه ظهور رسیده ولی به دلیل شیوه نادرست اجرا در عمل به حیف و میل منابع منجر شده است.

برای نمونه ایشان معتقد به «هدایت نقدینگی به سمت تولید» است که در طرح بنگاه‏های زودبازده نیز مورد نظر بوده است. اما اینکه آیا از دید ایشان هدایت نقدینگی می‏بایست به سمت چه بنگاه‏هایی اعم از بنگاه‏های موجود و یا نوپا، کوچک یا بزرگ، صنایع پیشرفته یا سنتی و ... باشد، و اساسی ‏تر از آن اینکه آیا اصولا مساله اصلی بنگاه‏های اقتصادی کمبود نقدینگی است و یا نامطلوب بودن خدمات مورد نیاز اعم از ارتقاء مدیریت، ارتقاء فناوری، کمک به بازاریابی و ... هنوز پرابهام است. از سوی دیگر در برنامه‏های منتشر شده در سایت رسمی انتخاباتی ایشان، انبوهی از راهبردها و اقدامات اساسی در زمینه‏های مختلف بدون وجود یک منظومه فکری قرار داده شده است که قرار دادن این تعداد راهبرد و اقدام مطرح در فضای فکری و اقتصادی کشور بدون گزینش از میان آنها، الزاما به معنای وجود یک برنامه منسجم نمی‏باشد.

به نظر من نقد هایی وارده به برنامه ی اقتصادی آقای قالیباف ضعیف است. فقط بعضی ابهامات وجود دارد که باید توضیح داده شود. 1- قضیه تکنوکرات بودن و عدالت بدون پیشرفت توضیع فقر است. این تفکرات غلط نزدیک به تفکرات آقای هاشمی است و مخالف نظرات مقام معظم رهبری است. به عبارت دیگر این تفکرات ریشه های اقتصاد غیر اسلامی است و در راستای الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت نیست. البته این مسائل را نمی توان به ایشان بصورت یقینی نسبت داد زیرا تکنوکرات بودن را رد کردند. (ولی دومی را رد نکرده اند!)ولی ابهامی است که هنوز حل نشده و ایشان نیز زیاد توضیح نداده اند. 2- اشکال شماره 3 که در آقای رضایی مطرح شد، با دز کمتر به ایشان نیز وارد است.

سعید جلیلی و بیان نظرات اقتصادی در سه قالب

سعید جلیلی از معدود نامزدهایی بوده که تاکنون به ارائه هیچ وعده‏ای نپرداخته و به جای آن عمده نقطه نظرات اقتصادی خود را در سه قالب بیان فرمول‏های موفقیت، مساله‏ یابی موضوعات و ارائه راهبردها و راهکارهای موردی کرده است. ایشان عمده مباحث خود را حول بیان اصول موفقیت شکل داده است. برای نمونه ایشان یکی از اصلی‏ترین عوامل موفقیت و شکست دولت‏ها و سیاست‏ها را ساختار دولت می‏‏داند: موضوع اصلی، ساختار نادرست دولت است. ماشین دولت نمی‏تواند ما را با سرعت مورد نظر به مقصد برساند. باید آن را راه انداخت. اگر به ساختار اجرایی دولت نپردازیم، سیاست‏های خوب نیز در عمل موفق نخواهد شد. باید عدالت اصل باشد و حتی مقدمه‌ای بر پیشرفت. اما نه عدالت در لفظ بلکه عدالت ساختاری

همچنین شاه‏بیت سخنان ایشان آزادسازی ظرفیت‏های آحاد ملت با استفاده از گفتمان انقلاب اسلامی است و در این راستا فرمول صحیح را توجه به این مساله می‏داند: «عدم سنگ‏اندازی دولت در مسیر رشد مردم و علاوه بر آن کمک به آنان در مسیر تقویت و تسریع این رشد.»

 هر چند اصل این دیدگاه درست است اما باید به این نکته نیز توجه داشت که مساله مهم در آزادسازی ظرفیت‏های آحاد مردم، نحوه تحقق آن است. نکته ظریف در اینجا است که چگونه می‏توان ظرفیت‏های مردمی را در جهت نفع همگانی آزاد کرد که این مهم در نظرات آقای جلیلی و البته دیگر نامزدهای انتخابات مغفول است. همچنین ایشان برخی از گزاره‏های خود را در قالب مساله‏یابی موضوعات در مواردی چون عامل اصلی افزایش نقدینگی، مسائل اصلی بخش مسکن و نظام توزیع محصولات کشاورزی بیان می‏کند:

نزدیک به دو برابر نقدینگی که ما تحت عنوان هدفمندی یارانه ماهانه به هفتاد میلیون جمعیت در ماه می‏دهیم، دست شش نفر است که اینها در کار غیرتولیدی وارد شده‏اند. اگر این سرمایه به خوبی مدیریت و در جهت تولید هدایت شود، چه ظرفیت بزرگی شکوفا می‏شود. من مخالف جذب سرمایه‏گذاری نیستم و حتی آن را تشویق می‏کنم اما می خواهم بگویم قبل از آن، باید اولا سازوکاری داشته باشیم که سرمایه‏های موجود را به خوبی استفاده کند. در بحث مسکن باید دو سیاست اساسی دنبال شود که سیاست اول کمک به پاسخگویی به نیازهای واقعی در بخش مسکن و سیاست بعدی مدیریت فعالیت‏هایی است که تحت عنوان بورس بازی در حوزه مسکن انجام می شود. در زمینه ارائه راهبردها نیز هر چند جلیلی بیشتر به اصلاح برنامه‏های قبلی معتقد بوده و می‏گوید: نقطه عزیمت و شروع کار ما اسناد بالادستی است و اینکه: یکی از مشکلات داشتن برنامه توسط نامزدها و اینکه هر رئیس‏جمهور جدیدی می‏خواهد بدون توجه به سایر اسناد و قوانین ایده‏های خود را عملی سازد.

اما با این حال راهبردها و راهکارهایی را در زمینه‏های اقتصاد مقاومتی و مبارزه ساختاری با فساد اقتصادی مطرح می‏کند. برای نمونه ایشان به راهکار «تقاطع اطلاعات» برای مبارزه ساختاری با مفاسد اقتصادی اشاره کرده و می‏گوید: «باید سامانه‌های اقتصادی همچون پرتال ارزی و سامانه‌ای که تمام اطلاعات اقتصادی از گمرک و اسناد و ... در آن است هماهنگ و تجمیع شود و در یک سازوکار مشخص قرار گیرد.» و یا در مورد اقتصاد مقاومتی و حمایت از تولید نگاه محدودیت واردات کالاهای غیرضرور و توسعه صادرات کالاهای داخلی را داشته و راهبردهای ذیل را مطرح می‏کند: باید از واردات کالاهای غیر ضروری با پول نفت جلوگیری و کالاهای اساسی را که می‏توان در داخل ساخت، تولید نماییم. نباید اجازه بدهیم کالاهای خارجی غیرضرور از طریق قاچاق وارد شده و یا از طریق رسانه‏های داخلی تبلیغ گردند. حمایت از تولید باید هدفمند و زمان‏دار باشد یعنی باید معلوم باشد که اگر می‏خواهیم از صنعت خودرو حمایت کنیم، این حمایت با چه هدفی و در چه بازه زمانی است؟ اگر حمایت از تولید هدفمند باشد و موجب پیشرفت بشود به طوری که بتواند در بازارهای داخل و خارج رقابت کند، این حمایت حتما مثبت است.

به نظر  راه حل ها و تفکرات سعید جلیلی در حوزه ی اقتصاد بسیار دقیق است. یعنی شعار هایی می دهد که در صورت اجرا مدینه فاضله ایجاد می شود. زیرا به نظر تفکرات او بر مبنای اسلام ناب است و به راه حل هایی که مقام معظم رهبری در باره اقتصاد داده اند بسیار اعتقاد دارد. مثل اقتصاد مقاومتی. حال در اینجا دو نکته است که باید بیان کرد: 1- انتقاد اصلی به ایشان در  نحوه ی اجرا و توانایی داشتن او در این حیطه است. بعضی تلقی شان این است که ایشان نمی تواند در حالی در واقع این طور نیست بلکه انتقاد دقیقتر این است که آقای جلیلی نمی دانیم که شما این را می توانید اجرا کنید یا نه؟ یعنی در حالت شک هستیم نه یقین بر عدم امکان اجرایی شدن از طرف ایشان. تحقیقاتی که من در این رابطه کرده ام برای خودم ظن قوی ایجاد شده است که ایشان می توان این بار را تحمل کند. اگر به فعالیت هایی که در شورای عالی امنیت ملی کرده اند توجه کنیم مسئله روشن می شود. این اطلاعت در سایت ایشان به وفور وجود دارد. ولی بحث اینکه آیا ایشان قدرت اجراییشان بیشتر است یا دیگران بحث دیگری است مه به نظرم نمی شود در این مورد به نتیجه ی خاصی رسید. و 2- مسئله ی دیگر مقایسه تفکرات اقتصادی سه نامزد موجود است. به نظرم جلیلی یک سرو گردن بالاتر است. اگر به شعار های ایشان دقت شود ریشه یابی مسائل و مشکلات اقتصادی کشور است و راه حل های به نظر کلی او نیز ریشه ای تر از کاندیدا های دیگر است. برای حل این مباحث بهترین راه حل مراجعه به سایت ایشان است. جزوه های قوی در این باره از ایشان تهیه شده است. 3- وعده محور نبودن آقای جلیلی در حوزه ی اقتصادی خیلی قابل توجه است. از این مورد من بوی تقوا استشمام می کنم. یعنی این روند اخلاق مدارانه است. 4- یکی از نقاط قوت مطرح کردن فرهنگ اقتصادی است. یعنی رابطه ی قوی بین فرهنگ جامعه با اقتصاد آن. این از ارزش ها واصول اسلام است. تاکید براین مسئله نقطه ی مثبت ایشان است.

در آخر من این نتیجه را می خواهم بگیرم که اگر آقای قالیباف یا آقای جلیلی رئیس جمهور شوند نگرانی زیادی درباره ی بهبود وضعیت کنونی اقتصاد ندارم. ولی در بلند مدت برای تدوین و اجرایی شدن الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، آقای جلیلی یک سر و گردن بالاتر از آقای قالیباف می دانم.

 

حوزه ی فرهنگ

بی شک هر نامزدی که برنامه ی فرهنگی او دغدغه ی اساسی در فهنگ اجرایی شدن اسلام در جامعه باشد بهتر از دیگر کاندیدا ها است. که این سه کاندیدا این محور را دارند. اما کدام یک قوی تر است؟ به نظرم به دلیلی نزدیکی آقای جلیلی به مباحث دینی ایشان قوی تر از دیگران هستند. شاید یکی بگوید دیگر کاندیدا ها تیم فرهنگی قوی دارند. این خوب است ولی چه بهتر خود رئیس جمهور همینطور باشد که بعدا بخاطر نبود تخصص رئیس جمهور در این زمینه به مشکل بر نخوریم. البته دو نکته باید اینجا عرض کنم: 1- آقای رضایی که می آید دلیل عدم فرهنگ در جامعه را اقتصاد می داند را قبول ندارم چون کلیت ندارد بلکه تاثیر اجرایی کردن مولفه های فرهنگ اسلامی در جامعه بر اقتصاد بسیار بیشتر است از تاثیر اقتصاد بر فرهنگ. پس مقاومت اصحاب پیامبر در شعب ابی طالب چگونه امکان پیدا کرد( درحالی که ما امروز در شعب ابی طالب نیستیم. در بدر و خیبریم.). یعنی این نگاهی که آقای رضایی دارد به نظرشان ما در شعب ابی طالبیم که خلاف فرمایش آقا است.( البته بطور یقینی این را نسبت نمی دهم.)2- از برنامه فرهنگی آقای قالیباف زیاد اطلاع ندارم. اما خود ایشان را در حد جلیلی نمی بینم.

سه نکته درباره ی برنامه سعید جلیلی که نقطه ی مثبت ایشان است و بنده به شدت به آنها اعتقاد دارم: 1- انسنجام مراکز فرهنگی تحت یک سیستم واحد یعنی ما نیاز داریم که مراکز فرهنگیمان به هم اتصال داشته باشت=ند تا موازی کاری نشود و زیر اهداف معینی حرکت کنند. 2- میدان دادن به هنرمندان انقلابی برای صدور انقلاب و ترویج مفاهیم اسلامی در داخل و خارج کشور 3- تاکید بر حمایت سه مرکز اصلی فرهنگی در کشور که در صورت آزاد سازی ظرفیت آنها شاهد تحول عظیمی در حوزه فرهنگ می شویم که البته مغفول مانده است: مادر، معلم، مسجد

مسئله آخرکه از این حوزه ها بسیار مهمتر سات ولایت پذیری. که عملکرد آقای جلیلی بهتر از دیگران می باشد هم در اظهارات و هم در برنامه هسته ای. بعضی اشکالات نیز به دیگر دوستان در این مسئله وجود دارد. مثل هماهنگ نبودن با حضرت آقا در حمایت از دولت نهم ودهم. و پر رنگتر کردن نقاط منفی کشور نسبت به نقاط مثبت.

 این نکته را هم در نظر بگیرید چرا دشمنان اسلام و انقلاب بیشتر از دیگر کاندیداها به جلیلی حمله می کنند؟

با این مباحث که مطرح شد به نظرم سعید جلیلی اصلح است.

 



[1] ( احادیث زیادی در این مورد داریم. مراجعه شود به کتاب سلوک عاشورایی آیت الله مجتبی تهرانی  کتاب امر به معروف و نهی از منکر. احادیثی در این باره در این کتاب موجود است.)

+ امین عظیمی ; ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢۱
comment نظرات ()

← صفحه بعد